گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی

سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 خرداد ماه سال 1385
یکهفته با خبر با علیرضا نوری زاده
nourizadeh@hotmail.com
سه‌شنبه 23 تا جمعه 26 مه
پیشدرآمد: سرانجام محسن رفیق دوست به زبان‌آمد و به طور مستقیم آنچه را درباره معامله رژیم با سرهنگ قذافی در سال 1982 صورت گرفت و به موجب آن نایب امام زمان وقت سید روح‌الله خمینی پذیرفت که در برابر دریافت تعدادی موشک سکاد،‌ چشم بر جنایت حاکم لیبی در رابطه با امام موسی صدر و دو همراهش شیخ محمد یعقوب و روزنامه‌نگار لبنانی عباس بدرالدین ببندد، تأیید کرد. درست بیست و دو سال پیش من در گزارشی مفصل حکایت اختفای امام موسی صدر در لیبی و مسائلی که این غیبت را به اهل ولایت فقیه ربط می‌داد نوشتم و از آن تاریخ بارها پیرامون نقش جلال الدین فارسی و محمد صالح حسینی در این ماجرای مرموز و معامله رژیم با لیبی گفتم و نوشتم...

در واقع هر بار چهره پر از اندوه خواهر گرامی امام موسی صدر، بانوی آزاده رباب صدرشرف الدین را می‌دیدم که همچنان چشم به در دارد که شاید روزی برادر محبوب گمشده‌اش از در درآید، یادآوری نام مردی را که از خانه پدری به لبنان رفت و در زمانی کوتاه بلند آوازه‌ترین شخصیت سیاسی و دینی در این کشور شد، وظیفه‌ای می‌دانستم تا آنجا که روایت «موسی» را هم به یاد آن بزرگمرد نوشتم. و آرزویم این است که تا چند ماه دیگر بتوانم هر دو نسخه فارسی و عربی این روایت را باهم منتشر کنم.
پیش از ذکر سخنان رفیق دوست برای آنها که نوشته‌های پیشین مرا نخوانده‌اند، یادآوری چند نکته را ضروری می‌دانم.
الف: در سال 1977 کمتر از دو سال پیش از به پا شدن انقلاب، به علت گزارشهای سراپا بغض و کینه و دروغ و تزویر سفیر وقت ایران در بیروت علیه امام موسی صدر، روابط این روحانی همیشه عاشق ایران با شاه تیره شد. (یکبار سفیر مذکور منصور قدر مطالبی را در پاسخ نوشته‌ای از من قلمی کرد که در واقع سندی برای محکومیت بیشتر خودش شد. امروز او نیز چون امام موسی صدر در دنیا نیست. با این تفاوت که هنوز هم چشمهای بسیاری برای موسی صدر گریان است و اگر از منصور قدر ذکری به میان آید بازهم از جانب من است که رفتار و عملکرد او را خود در لبنان شاهد بودم. و همه گاه می‌گویم آیا می‌شود انسانی در سیاه‌نمائی چهره انسانی دیگر تا آنجا پیش رود که حاضر شود او را در صف دشمنان وطن قرار دهد؟ این کار را قدر با امام موسی صدر کرده بود). امام صدر در مصاحبه‌ای با مجله الحوادث هنگام دیداری از کویت از عبارت دولتهای عربی خلیج استفاده کرده بود. سفیر وقت ایران این عبارت «دول الخلیج العربیه» را در گزارشش به ساواک و شاه «دولتهای خلیج عربی» ترجمه کرده بود. زنده یادجعفر رائد که بعدها این گزارش را دیده بود و با کمک سفیر ایران در قاهره توانسته بود گذرنامه ایرانی امام موسی صدر را که منصور قدر تمدید نکرده بود، تجدید کند، هر بار صحبتی از ماجرا به میان می‌آمد، نمی‌توانست جلوی گریه خود را بگیرد و همیشه می‌گفت چگونه قدر می‌توانست آن همه دروغ و جعلیات را علیه آقا موسی صدر ردیف کند آن هم بر سر یک ماجرای مالی، و آنگاه اشاره می‌کرد که در آخرین دیدار آقا موسی و شاه، زمانی که صدر درباره محرومیت شیعیان لبنان و نبودن بیمارستان و آموزشگاه عالی در جنوب این کشور سخن گفته بود، شاه با تأثر دستور داده بود جهت ساختن بیمارستان و یک آموزشگاه حرفه‌ای، ده میلیون دلار به مجلس شیعیان لبنان که امام موسی رئیس آن بود کمک شود. آقای قدر واسطه رساندن پول شد. وقتی اولین قسط به لبنان حواله شد، آقای قدر نامه‌ای برای صدر فرستاد که اولا باید اسم بیمارستان آریامهر باشد، و نام آموزشگاه رضا پهلوی و اینکه شما ساختمان را شروع کنید و هر ماه صورتحسابها را بفرستید تا ما بعد از بررسی آن را به شرکت مهندسی ناظر پرداخت کنیم. نه شاه از اقدام سفیرش خبر داشت و نه امام موسی می‌دانست که این نامه اهانت آمیز ابتکار خود جناب سفیر بوده که گمان می‌کرد با فرزند سیدصدرالدین صدر هم می‌تواند مثل یکی از جیره خوارانش وقتی در ساواک بود رفتار کند. با این همه امام موسی در پاسخ قدر نامه‌ای نوشت و رونوشت آن را نیز برای مرحوم تیمسار پاکروان فرستاد که از دیرباز با او آشنایی داشت. در این نامه با اشاره به اینکه پادشاه شیعه وقتی قبول کرد برای ساختمان بیمارستان و آموزشگاه کمکی مرحمت کند صورتحساب نخواست و هرگز نیز نگفت چه نامی به روی بیمارستان و آموزشگاه بگذاریم. اما ما تصمیم داریم برای هر دوی این تأسیسات نام رضا را بگذاریم. در جنوب لبنان که فلسطینی‌ها و احزاب چپ و بعثی‌های وابسته به عراق فعالیند، ارتباط دادن یک بیمارستان به آریامهر، یعنی این بیمارستان را در معرض تخریب قرار دادن.
قدر در نامه‌ای به شاه به دروغ نوشت موسی صدر با قذافی سر و سر پیدا کرده و می‌خواهد پول ما را بگیرد و بیمارستان را به نام قذافی نامگذاری کند. یک عده از مخالفان قسم خورده اعلیحضرت را نیز مثل قطب زاده و چمران به لبنان آورده تا اداره هنرستان حرفه‌ای را به آنها واگذارد. بعد هم مصاحبه صدر را تحریف شده به تهران فرستاد و شد آنچه اگر نشده بود مسیر انقلاب به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.
آخرین باری که امام موسی صدر را دیدم بعد از درگذشت پدرم بود،‌ او ساعتی در دفترش از صمیم دل گریست و از پنجره رو به دریا، یاد از روزهائی کرد که با پدر در کنار عم گرامی‌اش حاج آقا یحیی و مرحوم عبادی دامادشان، در محفل انس خویش چه‌ها گفته و شنیده بودند. احمد خمینی تازه به جنوب لبنان آمده بود و آقا موسی نصایح بسیارش کرده بود که به ابوی بگو دست بردارد و آتش به ریشه‌های یگانه مملکت شیعه نزند.
بعد از انتشار نخستین مصاحبه آقای خمینی با خبرنگاران فرانسوی، امام موسی علی رغم همه کدورتها، نامه‌ای برای شاه نوشته بود که موقع آن است شما افرادی چون مهندس بازرگان و دکتر صدیقی و دکتر امینی را دعوت به کار کنید، من با همه نیرو اگر دولتی ملی روی کار آید و انتخاباتی آزاد برگذار شود، به شما کمک خواهم کرد و دوستانی را که در صف مخالفان قرار دارند و در خارج کشور هستند راضی می‌کنم به ایران بازگردند و در اصلاح امور مشارکت کنند. دوست عزیز هوشنگ معین‌زاده که با امام موسی هم روابط دوستانه‌ای داشت و هم به علت پیوندش با یک خانواده سرشناس روحانی بعد از ازدواج با دختر مرحوم آیت‌الله شیخ محمدتقی قمی موسس و رئیس دارالتقریب، مورد لطف رئیس مجلس شیعیان لبنان بود به علت مقامی که در سفارت داشت مکلف به رساندن نامه به شاه شد منتهی او گزیری نداشت جز آنکه نامه را به تیمسار مقدم بدهد تا او به عرض برساند. شگفتا که این نامه هرگز به شاه نرسید اما دو سه هفته بعد توطئه اختفای ایشان در لیبی به اجرا گذاشته شد.
قذافی ناگهان در پی تماسهای جلال الدین فارسی با سعد مجبر (که بعد از انقلاب سفیر لیبی در تهران شد) به مناسبت جشنهای اول سپتامبر سالروز روی کار آمدنش، امام موسی را در کنار شماری از رهبران و شخصیتهای عرب و آفریقائی به لیبی دعوت کرد. امام قصد رفتن نداشت اما بعضی‌ها او را تشویق کردند که بهتر است بروید شاید این سفر باعث شود وابستگان لیبی در لبنان به روی شیعیان آتش نگشایند. دو روز بعد از رفتن صدر، یکی از بستگان او در خیابان معروف الحمراء بیروت، جلال‌الدین فارسی را که در آن تاریخ با فلسطینی‌ها کار می‌کرد و در اردوگاهها چریک ایرانی تربیت می‌کرد، به همراه محمد صالح الحسینی (برادر محمدصادق حسینی مشاور پیشین وزیر ارشاد و مرکز گفتگوی تمدنها) دیده بود و چون می‌دانست آن دو عازم لیبی هستند گفته بود نامه‌ای فوری برای امام هست اگر امکان دارد نامه مرا به ایشان بدهید. فارسی با پوزخند گفته بود امام شما رفت آنجا که عرب نی انداخت بعد از این آ‌قای شما خمینی خواهد بود. این عبارت آشکار می‌کرد که فارسی و صالح‌الحسینی در جریان توطئه بوده‌اند. مدتی کوتاه بعد از انقلاب الحسینی در بیروت ترور شد. گفتند عوامل صدام او را کشته‌اند اما برای خاندان صدر حتما آشکار شده است که دستور قتل او را از اطلاعات سپاه صادر کرده بودند و کسانی او را کشتند که امروز جزو ارکان حزب‌الله هستند.
ب: در آغاز به تخت نشستن آقای خمینی وقتی عبدالسلام جلود مرد شماره 2 لیبی به تهران آمد، قطب زاده و مهندس بازرگان و چمران و صادق طباطبائی با اعزام نیروهائی به اطراف هتل هیلتون مانع از خروج او برای دیدن آقای خمینی شدند. اما متأسفانه محمد منتظری توانست نیمه شبی جلود را به قم ببرد و به حضور آقا برساند. باری در سال 1982، کاردار وقت ایران در لیبی توسط دو تونسی که از گاردهای امام موسی در زندان سبها در لیبی بودند آگاه شد امام موسی و یارانش در قید حیات هستند. دو گارد تونسی حاضر بودند در مقابل یک میلیون دلار زندانیان خود را تحویل سفارت ایران بدهند. کاردار بلافاصله و بدون اطلاع خرم که سفیر بود و در مرخصی، گزارشی در این زمینه به تهران فرستاد و در عین حال صادق طباطبائی را نیز مطلع کرد. دو هفته بعد رفیق دوست به جای طباطبائی به لیبی آمد و مستقیما به دیدن قذافی رفت. در بازگشت چند فروند موشک به همراه لوازم یدکی و تجهیزات نظامی پیشرفته را به همراه داشت. رژیم ایران تا زمان روی کار آمدن خاتمی داماد خانواده صدر دیگر سخنی از امام موسی بر زبان نیاورد و بعدها منصور کیخیا وزیر خارجه پیشین لیبی که توسط مأموران قذافی در قاهره شکار و به لیبی برده شد در مصاحبه‌ای با من که در همان زمان منتشر شد فاش ساخت که بعد از سفر رفیق دوست امام موسی صدر و دو رفیقش به دستور مستقیم قذافی به قتل رسیدند و اجساد آنها را در حوض اسید انداختند.
بیست و هشت سال پس از اختفای امام موسی صدر حالا رفیق دوست از سخاوت قذافی می‌گوید و موشکهایش. و در گفتگوئی با روزنامه جمهوری اسلامی یادآور می‌شود «لیبی از همه بهتر بود، سخاوتمندانه با من برخورد می‌کرد، لیبی از همه بیشتر به ما کمک کرد سخاوتمندانه هم کمک می‌کرد…»

شنبه 27 تا دوشنبه 29 مه
چه آذرها به دل از عشق آذربایجان دارم
1 ـ منهم با دکتر احمد زیدآبادی هم عقیده‌ام که تحمل ما ایرانیها خیلی کم شده است تا آنجا که شوخی بی‌مزه یک روزنامه دولتی که تا حد توهین به ایرانیان ترک زبان سقوط می‌کند، شعله غضب اهالی آذربایجان و دیگر ترک زبانها را چنان بالا می‌کشد که یک هفته است در شهرهای آذربایجان شاهد تظاهرات، درگیری، ویرانی و قتل و جرح و دستگیری‌های بی‌رویه هستیم. رژیم که طی ماههای اخیر به خصوص پس از روی کار آوردن تحفه گرمسار و دار و دسته‌اش، هر حرکت اعتراضی مردمی را یا به بیگانه چسبانده و یا به آن انگ تجزیه طلبی و تروریستی زده، در رابطه با خشم آذربایجانی‌ها، دست به ترفندهای همیشگی‌اش زد به این صورت که از یک سو اوباش خود را به همراه چند نماینده گوش به فرمان و محسن مجتهد شبستری نماینده سید علی ولی فقیه در برابر مردم خشمگین قرار داد تا به ظاهر شعارهای آنها را علیه روزنامه ایران تکرار کنند و همزمان البته شعارهائی نیز در ستایش نایب امام زمان سر دهند و به خوبی و خوشی ماجرا را به نفع رژیم فیصله دهند.
اما مردمی که 27 سال است حکومتهای سرکوبگر استان آنها را که دومین استان کشور از نظر توسعه اقتصادی و ثروت بود به رده دوازدهم سقوط داده است، و طی این سالها رژیم سرکوبگر خفقان غیرقابل تصوری را بر آنها اعمال می‌کند، این بار نه فریب خوردند و نه حاضر شدند توطئه رژیم را در مقصر نشان دادن دو روزنامه‌نگار به عنوان مسئولان بی حرمتی به ایرانیان ترک زبان با به زندان انداختن آنها، پذیرا شوند. اعتراضی که از دانشگاه سهند آغاز شد طی یکهفته اینک اغلب شهرهای دو استان آذربایجان شرقی و غربی (ارومیه) و بخشی از استان اردبیل و تعدادی از شهرهای استان کردستان همدان و زنجان را به صحنه رویارویی نیروهای سرکوبگر رژیم جهل و جور و فساد با مردم معترض تبدیل کرده است. خونهائی که بر کف خیابانهای تبریز و ارومیه و اردبیل و نقده و مشکین شهر و اشنویه و مهاباد و… ریخته شد عزیزتر از آن است که ولی فقیه بخواهد با ادای یک جمله به زبان ترکی بعد از خط و نشان کشیدنهای تند و تیز و تهدیدهای توخالی، روی آن خاک بریزد. دیروز جوانان عرب ایرانی را با جراثقال در اهواز به دار کشیدند، بر سر بلوچهای محروم مظلوم از آسمان و زمین آتش گشودند، پیکر پهلوان کرد «شوانه قادری» را خونین و پاره پاره بر خاک سرد دور شهر مهاباد کشیدند، و امروز به جان دانشجویان تهرانی و کرمانشاهی و مردم آذربایجان افتاده‌اند. همانگونه که از فردای به تخت نشستن نایب امام زمان سید روح‌الله مصطفوی خمینی، کشته‌اند و ویران کرده‌اند و ایران را به غارت برده‌اند.
حالا اما اهالی آذربایجان به پا خاسته‌اند. چنانکه در جریان مشروطیت هنگامی که همه از نفس افتاده بودند و ناامیدی چنان جان آزادیخواهان را انباشته بود که مردی چون تقی‌زاده به این نتیجه رسیده بود که کار آزادی به پایان رسیده و بار دیگر استبداد مرگبار بر کشور مسلط شده است، اهل تبریز با خروش خود، و پرچمی که ستارخان و باقرخان با حمیّت بالا بردند، چنان آتشی در دلها روشن کردند که سردار اسعد بختیاری را به روایت مخبرالسلطنه هدایت از کافه پاریسی به خرمشهر و از آنجا به اصفهان کشاند تا رزمندگان بختیاری را به سوی پایتخت راهبر شود. وقتی آذربایجان به فریاد می‌آید معنایش این است که 20 میلیون آذربایجانی و ترک ایرانی به فریاد آمده‌اند. معنایش این است که کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و لر و فارس که با حضور خود لحاف چهل تکه زیبای خانه پدری را قرنها در پهندشت آسیا سرفراز از پس هر سوختنی، پایدارتر از پیش به سلامت بیرون برده‌اند، خانه پدری را از طنین آواز همدلی خود سرشار خواهند کرد. هیچگاه چنین امیدوار به رهائی ایران و همزمان نگران نبوده‌ام. اجازه بدهید خیلی ساده خدمتتان عرض کنم. این بازی اتمی رژیم، که روزی لاریجانی می‌گوید مشغول مطالعه پیشنهادات تازه اروپائی‌ها هستیم و فردا احمدی‌نژاد مدعی می‌شود که ملت ایران غنی سازی را یک افتخار ملی می‌داند و ما حاضر نیستیم به هیچ قیمتی دست از غنی‌سازی برداریم، ظهر آقای کوفی عنان از ضرورت گفتگو بین آمریکا و جمهوری ولایت فقیه یاد می‌کند و شبانگاه برادرد کتر محمد البرادعی پس از دیدار با خانم دکتر رایس می‌فرماید ما نشانه‌هائی یافته‌ایم که دولت ایران آمادگی دارد در صورت دریافت پاسخ مثبت نسبت به بعضی از خواستهایش غنی‌سازی را برای چند سال به حال تعلیق درآورد، روز بعد «ایگور ایوانف» رئیس شورایعالی امنیت ملی روسیه در تهران مخالفت کشورش را با هر گونه حمله نظامی به ایران اعلام می‌کند و با قسط دوم قرارداد 750 میلیون دلاری موشکهای ضد موشک TOR-M1 به مسکو باز می‌گردد و… بار دیگر روز از نو و روزی از نو، می‌تواند با سست بنیانی مواضع اروپائی‌ها و منافق صفتی روسها و چینی‌ها چند ماهی ادامه یابد، رژیم همین را می‌خواهد، خریدن زمان. و با اطلاعاتی که طی ماههای اخیر دریافت کرده‌ام و مجموعه اسنادی که آنها را به چشم دیده‌ام، در این نکته تردیدی ندارم که سناریوی مورد اشاره من در دو شماره پیش، می‌تواند به راحتی تحقق پیدا کند. اگر لحظه‌ای حتی به عنوان یک اتفاق محتمل با یک درصد ضریب، روز بعد از اعلام نخستین آزمایش اتمی رژیم را در نظر آورید، آیا شما فکر می‌کنید اسرائیل و آمریکا دست روی دست خواهند گذاشت تا بمبهای هسته‌ای رژیم در انبار حسن نصرالله در روستای مرجعیون و دره بقاع ذخیره شود؟
رژیم جهل و جور و فساد ایران را به سوی نابودی می‌برد، هیچ زمانی در 27 سال گذشته این همه شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی برای پائین کشیدن پرچم ولایت فقیه و برکناری رژیم مساعد نبوده است. به شعارهای دانشجویان گوش دهید، فریادهای مردم آذربایجان را بشنوید، همه یکصدا می‌گویند ما رژیم ارتجاعی سرکوبگر ولایت فقیه را نمی‌خواهیم. فریاد می‌زنند خامنه‌ای حیا کن مملکت رو رها کن. در اوکراین و صربستان و گرجستان و… شرایط به هیچ روی مناسبتر از شرایط امروز ایران برای یک برانگیختگی ملی نبود. آنها تونستند چرا ما نتوانیم؟

پیام ما برای اهل خانه پدری
ما صدای ساکنان خانه پدری را شنیده‌ایم، اما آنها هنوز بانگی را که 27 سال در انتظار شنیدنش بوده‌اند نشنیده‌اند. آنها آرزو دارند که لحظه‌ای را مشاهده کنند که گروهها و شخصیتهای اپوزیسیون فارغ از دسته بندی‌ها و چپ و راست شدنها فراگرد اصولی ساده و دست یافتنی با هم همصدا شده‌اند. میثاق جهانی حقوق بشر را داریم، اصول جدائی دین از حکومت، مردمسالاری، عدالت اجتماعی، تساوی در حقوق فارغ از نژاد و زبان و رنگ و… مورد تأیید همه ما است، همین اصول را آزادیخواهان و مبارزان درون کشور که با زندان و شکنجه و مرگ روبرو هستند نیز باور دارند و برای تحقق آن مبارزه می‌کنند. اکبر گنجی پس از شش سال شکنجه و زندان همچنان از نافرمانی مدنی می‌گوید و هر بار بانگ وحدت و همبستگی و آزادی را برداشته‌ایم آزادمردانی چون امیرانتظام را در کنار داشته‌ایم.
جمعه این هفته جمعی از آزادیخواهان و مبارزان ایرانی و نمایندگانی از گروهها و مکاتبی که از پادشاهی و مشروطه و جمهوری ملی، تا چپ ملی و سوسیالیسم انسانی و.. را در بر می‌گیرند، برای سه روز در لندن گردهم می‌آیند، تجربه اکثریت اینان در کار طرح «رفراندوم» که همچنان نام هزاران ایرانی را به عنوان اعتبار خود، ذخیره دارد، تجربه‌ای سخت و سنگین بوده است. تیرهای هلاهلی که از خارج بر تن این طرح و حامیانش نشست به مراتب دردآورتر از تیرها و توطئه‌های ولایت فقیه بود با این همه روز جمعه مجالی خواهد بود که پایداری در مبارزه با رژیم جهل و جور فساد به ثمر نشیند. از نشست لندن اگر جمعی بیرون آید، که از همه ایران نشان داشته باشد و صاحبان مشربهای گوناگون سیاسی در آن حضور یابند، تردیدی نکنید، تصویر این جمع و طنین صدای آنها، دلنشین‌ترین پاسخ به صداهائی خواهد بود که این روزها از هر سوی خانه پدری آهنگش را می‌شنویم. آقایان، خانمها، وطن در خطر است و اهل خانه پدری فریاد می‌زنند، اگر حمیتی و غیرتی هست، امروز وقت ابراز آن است

www.nourizadeh.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 285317


ساعت و هوای تهران و ایران

Click for Tehran, Iran Forecast

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
لوگو دونی
دانشجویان زندانی را آزاد کنید

سال 1386 سال کوروش بزرگ

کد لوگوها:

بالا سمت راست

بالا سمت چپ

عمودی سمت چپ

عمودی سمت راست