گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
گزارش مستند از جنایات در گوهردشت

فعلان حقوق بشر در ایران : آقای بابک دادبخش زندانی سیاسی تبعیدی به زندان رجایی شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دلیل تبلیغ و همکاری در جمع آوری مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرسانی که جهت بازرسی از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفنی محروم است نامبرده در اعتراض به وضعیت مذکور بیش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است.

 

مسئولین زندان در تدوام اعمال فشار بر این زندانی سیاسی وی را به خطرناکترین نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند.

این مجموعه با ارائه گزارشی مستند از وقایع رخ داده از 18 ماه اخیر در این مسلخ انسانی توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انسانی را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرایط خطرناک و فقدان امنیت جانی و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذای نامبرده در وضعیت نامساعد جسمی وی جلب می نماید .

آنچه در زیر می آید وقایع روی داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفیت نگهداری 150 زندانی را دارد می باشد.

 

کسانی که در درگیری های 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر به قتل رسیدند : 

1-       مسعود نقی

2-       سعید محمدی

3-       اصغر فوقانی

4-       حسین ارجمندی

5-       فرهاد درویشی

6-       داوود بقایی

7-       مهران محمدی (مهران محمدی در اثر داشتن چاقویی که خودش مدعی بوده رئیس زندان به وی داده است تا یکی از زندانیان را به قتل برساند به دلیل تحریک زندانیان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پیش )

8-       مهرداد سبک دست

9-       غلام بزرگ زاده

10-    عباس اسکندری

11-    احمد نوروزی

12-    حاج عبدالرضا

13-    ابراهیم گلشنی

اسامی خودکشی ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر : 

1-       محمد تیمسار

2-       سید مرتضی

3-       رضا زندی

4-       سید جواد

5-       شهبازی

6-       فریدون دراز

7-       رضا شاه حسینی

8-       بابک خوانساری

مرگ های مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشی صورت گرفته است :

1-       سیامک بنده لو ( بر اثر تزریق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسیده است)

2-       علی شریفی ( به دلیل توهین به رئیس زندان و رئیس سابق حفاظت آقای خادم با لباس زیر در انفرادی حلق آویز شده است)

3-       محمد عظیمی ( حلق آویز در انفرادی )

4-       اصغر نصیری ( شیوه قتل وی به شکل حلق آویز بوده است و پس از حلق آویز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)

5-       منصور قزوینی ( حلق آویز در انفرادی )

6-       محمد رنجبر ( حلق آویز در انفرادی )

7-       اصغر کرمی ( حلق آویز در انفرادی)

8-       محمد فلاح ( حلق آویز در انفرادی)

9-       حمید رحیمی ( در حین اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)

10-    سید محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکلیه های او دچار خونریزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دلیل بلعیدن مواد فوت شده است)

11-    مرتضی جعفری ( 45 روز پیش ابتدا خفه شده و سپس حلق آویز شده است )

12-    مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگیری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نیز فوت کرده است)

13-    فرهاد ( بر اثر عدم رسیدگی پزشکی فوت کرده است)

اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند :

1-       احد سکوئیان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحیه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است )

2-       محمد علی پور ( از ناحیه صورت ، گونه و بینی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)

3-       شاهین ترکی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

4-       فریدون سمیعی ( از ناحیه پا دچار شکستگی شده است )

5-       احمد الیاسی ( رئیس کنونی زندان که زمانی رئیس حفاظت بوده است به وسیله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحیه ساق شکسته است و پس از پیگیری های خانواده الیاسی از سوی مراجع قضایی دیه دریافت شده است )

6-       حمید علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )

7-       سید ابوالفضل اعتمادی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )

8-       بهمن معصومی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )

9-       جواد سلطانی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

10-     ناصر رجبی ( از ناحیه دست و پا دچار شکستگی شده است )

11-    همت قنبری ( آقای خادم رئیس سابق حفاظت با میله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس این زندانی شده است بطوری که در مقابل دستشویی و یا بر روی موزایک های سرد سالن می خوابد )

اسامی کسانی که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر فراموش شده اند :  

1-       فیروز شهابی 27 سال زندان

2-       یحیی مجاوری 27 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

3-       صلاح الدین قربانی 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

4-       صلاح دادخواه 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

5-       غلام جابری 18 سال زندان

6-       زیدان ویسی 20 سال زندان

7-       نادر صادقی 14 سال زندان

8-       فرامرز تورنگ 17 سال زندان

9-       مجید کتانی 14 سال زندان

10-    محمود ترابی 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2میلیون بدهی )

11-    بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بیش از 70 سال سن دارد و ایام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)

12-    حمید ابوالحسنی ، 20 سال زندان

13-    سعید علم دار ، 16 سال زندان

14-    رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )

15-    رضا صدری ، 13 سال زندان

16-    عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است ، تکنسین برق)

17-     سید فخرالدین صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )

18-     مسعود حبیبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

19-     رسول خادمی ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

 برخی فجایعی که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر در طول یک سال گذشته رخ داده است :

 1-        حسن ترکی ( به حالت جنون رسیده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پیغمبر می نامد )

2-       علی فتح الهی ( در درگیری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بیش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ریه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بیش از 7 روز از این صدمات نگذشته است )

3-       بهروز شریعتی ( شاکی پرونده به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه وی را به زندان سپرده است اما مسئولین زندان با اعمال صلیقه شخصی و با جمع آوری مبلغ دیه وی را اعدام کردند )

4-       ابراهیم ایلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حیات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دلیل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمین افتاده است و سپس به گوش ای از حیات پناه برده ، مسئولین زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و این حادثه باعث دیوانگی و جنون ابراهیم ایلام لو شده است )

5-       دو زندانی اعدامی در سال 84 با یک طناب دار در زندان اعدام شد و برخی از زندانیان را نیز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .

6-       جمشید مال میر و فردی به نام اکبری از متولیان اجرای حکم اعدام که از پاهای یک زن اعدامی آویزان شدند تا وی سریعتر و با شدت درد بیشتری اعدام شود.

7-       اعتای ملاقات خصوصی یا شرعی با اعمال صلیقه از سوی متولیان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولین زندانی را در زندان به قتل برسانند و یا ضرب و شتم کنند ، شاهدت دروغ به نفع مسئولین زندان بدهند ، جاسوسی سایر زندانیان را برای مسئولین انجام دهند و ....

 توضیح1 : برخی از قتل هایی که در اینگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام میگیرد اکثرا در حیاط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگیری وجود نداشته باشد دوربین های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدایت می کنند ، این آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های دیگر و یا بند های دیگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غیر از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در این سالن رخ داده است.

 توضیح2: اینجا خدا وجود ندارد

نام این گزارش مستند از جمله قصار معروف علی محمدی معاونت قضائی زندان رجایی شهر  که همواره در بدو ورود زندانیان به این زندان طوطی وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمدید ، خدای رجایی شهر با خداهای دیگر فرق دارد ، اینجا خدا وجود ندارد " بیان میشود برداشته شده است


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
۵۲ روز گذشت، بی خبری کامل از سعید حبیبی و نادر احسنی

خانواده های تعدادی از دانشجویان بازداشت شده ، امروز برای دومین بار موفق به ملاقات با فرزندان خود شدند.
در حالی که 52 روز از زمان اولین بازداشت های دانشجویان طیف چپ می گذرد، تنها 5 تن از بازداشت شدگان با قرار وثیقه از زندان آزاد شده اند و حدود 35 دانشجو، همچنان در بند 209 زندان اوین نگهداری می شوند.
صدور قرار وثیقه برای 10 تن از بازداشت شدگان در شرایطی صورت گرفت که پیش از آزادی آنان، مأموران وزارت اطلاعات، 10 دانشجوی دیگر را، روز دوشنبه 23 دی ماه، بازداشت و به زندان اوین انتقال دادند.
همچنین با وجود صدور قرار وثیقه برای تعدادی از دانشجویان، خانواده های آنان با اشاره به سنگین بودن وثیقه های صادره، به دادگاه انقلاب اعلام کرده اند که از تودیع چنین قراری ناتوانند.
نسرین عبداللهی، مادر ایلناز جمشیدی که  دخترش هم اکنون 52 روز است در بند 209 زندان اوین نگهداری می شود، می گوید:" صبح دیروز با مراجعه به دادگاه انقلاب، نامه ای را تسلیم دادگاه کردم و در آن اعلام نمودم که توانایی تامین قرار وثیقه 100 میلیون تومانی برای آزادی فرزندم را ندارم و حالا منتظرم تا شاید قرار ها کاهش داده شود."
خانواده نسیم سلطان بیگی، دیگر دانشجوی دختر بازداشتی که به شرط تأمین وثیقه 50 میلیون تومانی از زندان آزاد می شود، نیز تاکنون موفق به تأمین قرار وثیقه برای فرزندشان نشده اند.
امروز در جریان ملاقات های صورت گرفته، خانواده های مهدی گرایلو و مهدی اللهیاری نیز توانستند با فرزندانشان دیدار کنند. این خانواده ها که هفته گذشته با حضور در زندان اوین، اجازه ملاقات با فرزندانشان را پیدا نکردند. امروز پس از 52 روز موفق به دیدار با آنان شدند.
اما این ملاقات ها نیز نتوانسته است، نگرانی  خانواده های دانشجویان را نسبت به شرایط فرزندانشان، کاهش دهد.
مادر کیوان امیری، پس از ملاقات امروز خود با پسرش، نسبت به شرایط نامعلوم او معترض است. او می گوید:" ما ابتدا تلاش کردیم تا بتوانیم فرزندانمان را ببینیم، اما حالا دیگر ملاقات پسرم از پشت شیشه، نمی تواند من را ارضا کند."  دادگاه انقلاب به خانواده این دانشجو، اعلام کرده که پرونده او هنوز به دادگاه ارسال نشده است. به گفته ی خانواده امیری، او هفته گذشته نیز در چند نوبت تحت بازجویی قرار گرفته است.
در همین حال سعید حبیبی، نادر احسنی و سهراب کریمی سه فعال دانشجویی هستند که در طی 50 روز گذشته، حق استفاده از تلفن و ملاقات با خانواده را بدست نیاورده اند.
خواهر نادر احسنی با اعلام نگرانی نسبت به وضعیت نامعلوم برادرش می گوید:" امروز بار دیگر به زندان اوین مراجعه کردیم، آما نام او در لیست ملاقاتی ها نبود، مأموران در برابر اعتراض ما نسبت به بی خبری مطلق از شرایط برادرم، گفتند که وی در برابر بازجو مقاومت کرده است، به همین دلیل حق تماس تلفنی و ملاقات را ندارد!"

بی خبری از وضعیت بازداشت شدگان جدید
با گذشت یک هفته از بازداشت 10 دانشجوی دیگر دانشگاه های تهران، تنها دو تن( بیژن صباغ و سروش دشتستانی) از آنان شب گذشته موفق به تماس با خانواده های خود شدند.
خانواده های این دانشجویان، صبح امروز با مراجعه به زندان اوین، مقادیری پول و لباس به زندان تحویل دادند تا به دست فرزندانشان برسد.
سروش دشتستانی،امین قضائی،بیژن صباغ، آناهیتا حسینی،مرتضی خدمتلو، محمد پورعبدالله ،بیتا صمیمی زاد، بهزاد باقری،سروش ثابت ،مرتضی اصلاحچی، 10 دانشجویی هستند که دو شنبه شب گذشته از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده اند


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
ممانعت از نبش قبر و برگزاری مراسم یادبود دانشجوی سنندجی
نوروز: تقاضای نبش قبر مرحوم «ابراهیم لطف‌اللهی» دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور که در بازداشتگاهی در سنندج به طور مشکوکی به قتل رسیده است، هنوز با پاسخ روشنی مواجه نشده است.
«جلال جلالی‌زاده» دبیر شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان کرد و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، با اعلام این خبر به خبرنگار نوروز گفت: روز یکشنبه خانواده مرحوم لطف‌اللهی و وکیل آنها نامه‌ای را به منظور شکایت از به خاک سپردن پنهانی فرزندشان و تقاضای نبش قبر او به دادستانی سنندج داده‌اند. دادستان هم آن نامه را به بازپرسی ارجاع داد، اما بازپرسی از پذیرش آن خودداری کرد.
وی افزود: همچنین قرار بود مجلس یادبودی برای این دانشجو در مسجد ادب سنندج برگزار شود که متاسفانه ازآن ممانعت به عمل آمد.

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
!!!


دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
یک از زندانیان سیاسی در آستانۀ مرگ
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران  : بنابه گزارشات رسیده آقای علی اصغر نیکبخت 64 ساله که از سال 1375 تا فروردین ماه 1386 در زندانهای گلپایگان، بم و اصفهان زندانی بودند  در طی این دوران بارها مورد شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند ایشان در زندان  مبتلا به بیماری سرطان شدند. ولی مامورین وزارت اطلاعات از درمان او  جلوگیری کردند تااینکه بیماری او به حالت حادی تبدیل گردید
آقای علی اضغر نیکبخت در فروردین ماه1386  بخاطر وخیم شدن وضعیت  جسمی ایش که در اثر فشارهای زندان و
بیماری سرطان بود وزارت اطلاعات را ناچار کرد که   به ایشان مرخصی استعلاجی بدهد. او پس از خروج از زندان به بیمارستان مراجعه کرد که  بنا به تشخیص پزشکان معالج  او به مرور می بایست  3   عمل جراحی را  انجام دهد . اولین عمل جراحی را توانستند  انجام دهند  و در حال شیمی درمانی بودند. که در آبان ماه امسال با یورش مامورین وزارت اطلاعات که تحت فرماندهی فردی به نام بد خواهی معاون اداره اطلاعات گلپایگان دستگیر و ابتدا به زندان گلپایگان سپس به زندان اصفهان  انتقال یافت.
آقای نیکبخت در حال حاضر در شرایط جسمی بسیار وخیمی بسر می برد و پزشکان زندان به فرزندش آقای محمد نیکبخت اطلاع داده اند  که به دلیل بالا بودن عفونت در خونشان  حداکثر زمان حیات اوبین 3 الی 6 ماه بیشتر نخواهد بود. او در حال حاضر در بند مشاوره زندان اصفهان  نگهداری می شود و قادر به انجام کارهای شخصی  خود نیست  و تنها با کمک فرزندش آقای محمد نیکبخت و سایر زندانیان کارهای شخصی او  انجام میگیرد.
علیرغم شرایط سخت جسمی ولی مامورین وزارت اطلاعات که تحت عنوان بازرسان وزارت گشور در هفته چند بار او را مورد بازجوئی و فشارهای روانی قرار میدهند.

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
مردم شوشتر دست به تظاهرات زدند و به بانک های این شهر حمله کردند
گزارش ارسال شده برای سلام دمکرات : بنا به گزارش دریافتی حوالی ساعت ٥ بعدازظهر روز جمعه ٢٨ دیماه، حین برگزاری مراسم تاسوعا، یکی از عوامل نیروی انتظامی شهرستان شوشتر به یکی از جوانان این شهر در محل چهار راه امام اهانت کرد و با عکس العمل آن جوان به درگیری با او پرداخت و این خشم مردم را برانگیخت و به تظاهرات مردم علیه حکومت اسلامی تبدیل شد.
اعتراض مردم که با تعقیب و گریزو زد و خورد با ماموران توام گردید، بلافاصله ابعاد وسیعتری بخود گرفت. در طول مسیر خیابان طالقانی منتهی به میدان ١٧ شهریور، جوانان و مردم معترض با شکستن شیشه های شعب مرکزی بانک های تجارت، ملی و صادرات خشم و انزجار خود را به سرکوبگران رژیم نشان دادند. لازم به توضیح است که رژیم از قبل مامورین امنیتی زیادی را میان دستجات سینه زنی و در پیاده روها سازمان داده بود.
عوامل سرکوبگر نیروی انتظامی با توسل به تیراندازی هوائی مردم معترض را متفرق و از گسترش تظاهرات آنان جلوگیری کردند. بنا به همین خبر و در اثناء پراکنده شدن مردم، نیروی انتظامی موفق به دستگیری دو نفر از جوانان شد که از وضعیت آنان اطلاعی در دست نیست.
در نتیجه فضای اعتراضی، رژیم از برگزاری مراسم نماز ظهر عاشورا که مراسمی حکومتی است خودداری کرد. تظاهرات مردم شوشتر، بیانگر گوشه ای از خشم و نفرت عظیمی است که در سراسر کشور و در میان بخش های مختلف مردم علیه حکومت فقر و سرکوب اسلامی تلنبار شده است.
حزب از اعتراضات حق طلبانه جوانان و مردم آزادیخواه شوشتر علیه اقدامات دد منشانه نیروی های سرکوبگر رژیم اسلامی قویا" حمایت میکند و آنان را به پیگیری وضعیت دستگیر شدگان و مبارزه برای آزادی آنها فرا میخوان

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386


دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
همراه با دکتر علیرضا نوری زاده در یکهفته با خبر

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار!

سه ‌شنبه 8 تا جمعه 11 ژانویه
پیشدرآمد: دوست عزیزم «دکتر رضا حسین بر» برایم فیلمی را فرستاده که مثل هفته گذشته که قطع دست راست و پای چپ پنج جوان بلوچ به دستور جنایتکاری به نام ابراهیم نکونام رئیس دادگستری بلوچستان و شورای قضائی شرق کشور با رعایت اصول کامل شرعی و بهداشتی (دعای جوشن کبیر و ارّه برقی و اِتر) انجام گرفت، حال و روز مرا چنان کرد که اشک و درد رهایم نمی‌کرد، روزهای پایانی این هفته را نیز دردآلوده کرد.

فیلم که ظاهراً با تلفن همراه برداشته شده چند مأمور انتظامی رژیم را نشان می‌دهد که دو جوان بلوچ را در بیابان به دام انداخته‌اند. وضع این دو جوان و نوع لباس و ظاهرشان حداقل آشکار می‌کند آنها چریک و به قول اهل ولایت فقیه راهزن مسلح و قاچاقچی نیستند. اگر هم سوءظنی نسبت به وابستگی‌های آنها وجود داشته باشد، این وظیفه بازجویان دادگستری است که در بازجوئی قانونی از آنها روشن کند چه کسانی هستند و به چه گروهی وابستگی دارند. اما مأموران انسانهائی دست بسته را که روی زمین افتاده‌اند با لگد و مشت و قنداق تفنگ می‌زنند، ناسزاهای رکیک نثارشان می‌کنند و در باب اینکه آنها را به قتل برسانند و یا به زندان منتقل کنند با هم به بحث می‌پردازند. روزی که برای نخستین بار با آقای «عبدالمالک ریگی» رهبر جنبش رهائی ایران (جندالله سابق) گفتگو کردم (و این گفتگو و مصاحبه‌های بعدی من با ایشان هم روی سایت من و هم سایت‌های مبارزان بلوچ و... قابل دسترسی است) ضمن انتقاد شدید از ایشان و عملکردشان به ویژه در ماجرای تاسوکی که به قتل وحشیانه عده‌ای هموطن بیگناه منجر شد، به آقای ریگی گفتم با قتل و کشتار و شکنجه شما به هیچ جا نمی‌رسید و به جز ایجاد نفرت، کار شما هیچ نوع اثر مثبتی چه در بالا بردن روحیه مردم و چه در تضعیف روحیه نظام نخواهد داشت. برعکس، نظام با استفاده از فیلمهائی که از سر بریدن و قتل مردم عادی و مأمورانش در دست دارد، موفق شده شما و وابستگان شما را در صف تروریستهای همدل با القاعده و طالبان و مظهر خشونت و جنایت قرار دهد. دست بالا، شما یاغیانی مسلح خواهید بود که از طریق آدم‌ربائی و قاچاق مواد مخدر می‌کوشید امنیت را در بلوچستان برهم بزنید. البته ریگی پاسخهای خود را داشت، اینکه در تاسوکی او به هیچ روی دخالتی نداشته و هر که شال بلوچی انداخت و تفنگ به دست گرفت جزو یاران او نیست. در مصاحبه دوم ریگی در برابر میلیونها بیننده من در برنامه تلویزیونی‌ام «پنجره‌ای رو به خانه پدری» اعلام کرد از این پس تنها در صورتی که مورد حمله مأموران رژیم قرار گیرد از خود دفاع خواهد کرد و به هیچ روی آغازگر عملیات نظامی نخواهد بود. ریگی همچنین نشان داد طی یکی دو سال اخیر علی‌رغم همه جوانی‌اش هم تجربه و هم دانش سیاسی بسیاری کسب کرده است. حالا دیگر فقط از اوضاع بلوچستان و اهل سنت نمی‌گفت بلکه با تغییر نام سازمانش از رهائی ملت ایران سخن بر زبان می‌آورد. ریگی یکبار دیگر در سومین گفتگو تعهد کرد که دیگر تفنگ به روی سینه هموطنی نگیرد. به تقاضای من و تنی دیگر از مخالفان نظام گروگانهائی را که در اختیار داشت آزاد کرد. در پاسخ او رژیم اولاً مدعی شد گروگانها را با کمک پاکستان آزاد کرده است و بعد هم مأمورانش با حمله به یک مدرسه دخترانه و قتل چند معلم و کارگر بلوچ بیگناه مدعی شدند کمر جنبش ریگی را شکسته‌اند. از آن پس نیز این مأموران رژیم بوده‌اند که وحشیانه با اعدام بلوچها، دست و پا بریدن آنها و در مواردی تعرض به نوامیس مردمانی که انگار نصیبی از مواهب این سرزمین غنی ندارند و زندگی امروزشان با نفت بشکه‌ای صد دلار فرقی با زندگی یک قرن پیش آنها ندارد، بذر کینه و نفرت می‌کارند و هر روز با شدت و حدت بیشتری در باروری و گسترش آن می‌کوشند. بار دیگر وقتی با عبدالمالک ریگی یا دیگر مبارزان و گروههای مسلح بلوچ سخن می‌گویم چگونه از آنها بخواهم با دیدن تصویر فیلمی که حالا در اینترنت هم پخش شده عصبانی نشوند و خشم خود را بر سر مأموران رژیم خالی نکنند.
این هفته «وحید صادقی» نزد من آمده بود. جوانی 28 ساله که یک سال پیش از انقلاب در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده خانواده‌ای که در یک سوی آن سه جوان مجاهد اعدام شده‌اند و یک سوی دیگر چندین شهید در جنگ دارد و تعدادی از اقوام او نیز از پایوران سطح بالای نظام در ارگانهای نظامی و امنیتی هستند. وحید نماد مسلمی از نسل انقلاب است، نسلی که با ایمان عمیق دینی و دلی لبریز از عشق و آزاداندیشی، پس از آنکه فهمید دکانداران دین چگونه با استفاده از باورهای دینی مردم، با چپاول و غارت ثروت ملی، قتل و زندان و سرکوبی آزادیخواهان از جمله روحانیون و دینمداران صادق، حکومت سیاه استبدادی مذهبی خود را در ایران برقرار کرده‌اند سر به عصیان برداشت، یا به بیراهه خشونت افتاد، یا کوشید در چهارچوب امکانات موجود زمینه‌های تحول آرام را فراهم سازد، و یا ناچار به گریز و پناه جستن در غربت شد. وحید از گروه آخر است. با این توضیح که او تا آخرین روز حضورش در وطن می‌کوشید در پناه شخصیت‌هائی چون آیت‌الله منتظری و شماری از اصلاح‌طلبان، حتی با تحمل خطراتی، خانه پدری را ترک نکند اما به نقطه‌ای رسید که دیگر گزیری جز گریز نداشت.

تراژدی وحید
من چهار سال و نیم پیش با وحی