گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385
احضار سه عضو کانون نویسندگان کرد
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان: در پی اعلام موجودیت کانون نویسندگان کرد پیمان یاریان سخنگو و دبیر موقت کانون و لیلا مدنی عضو هیات موسس و مدیر مسوول هفته نامه کرفتو به ستاد خبری اداره کل اطلاعات کردستان احضار شدند. بنا به گزارش ها پس از احضار جداگانه نامبردگان از ایشان خواسته شده است که هرچه سریعتر نسبت به اعلام انحلال کانون اقدام نمایند و در غیر این صورت با برخورد شدید مواجه خواهند شد. گفته می شود در جریان بازجویی ها ضمن اشاره به سوابق سیاسی برخی از اعضای هیات موسس و اینکه به زودی با ایشان برخورد خواهد شد از اندیشه تاسیس کانون به عنوان یک اندیشه هدایت شده نام برده شده است. بنا به گزارش ها تهدیدهای تلفنی از سوی وزارت اطلاعات با تهدید جدی محمد علی توفیقی دیگر عضو هیات موسس وارد مرحله تازه خود شده است. شایان ذکر است کانون نویسندگان کرد بیش از 300دعوت نامه برای نویسندگان کرد جهت شرکت در جلسه مجمع عمومی مورخه10 اسفند ماه 1385ارسال نموده است
 

دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385
اعلام همبستگی کارگران شرکت ایران خودرو با کارگران شرکت واحد
دوستان و همکاران گرامی
15 فوریه مصادف با روز همبستگی با کارگران شرکت واحد می باشد در چنین روزی طبقه کارگرجهان برای همبستگی با کارگران شرکت واحد و اعتراض علیه سیاستهای دولت جمهوری اسلامی ایران در مقابل کارگران شرکت واحد به خیابانها آمدند.و همبستگی خودرا با کارگران شرکت واحد اعلام کردند یکسال از این واقعه گذشت  ولی کارگران عضوی سندیکای شرکت واحد همچنان در اخراج به سر می برند.سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران همچنان زیر شدیدترین فشارهای پلیسی و امنیتی و اقتصادی قراردارند.آزار وتهدید کارگران از سوی پلیس امنیتی شرکت واحد (حراست)به دلیل فعالیت ها و ارتباطات سندیکای شدیدتر از قبل ادامه دارد.کارگران شرکت واحد را  تهدید می کنند تا به همکاران اخراجی خود کمک نکنند. کارگران اخراجی شرکت واحد چندین ماه است حقوق دریافت نمی کنند . زندگی برای آنان سختتر از همیشه شده است در جامعه ای که با دریافت کمتر از پانصد هزار تومان نمی توان زندگی کرد این کارگران چه می کشند تا کی آنها باید اینطوری به زندگی ادامه خواهند داد.وزارت کارهمچنان به سیاستهای ضد کارگری خود در مقابل کارگران شرکت واحد ادامه می دهد و از بازگشت به کارکارگران اخراجی شرکت واحد خوداری می کند . آقای اسانلورا زیر فشار قرار می دهند.تا از هیئت مدیره استعفا بدهند. اتوبوسهارا به بخش خصوصی واگذار می کنند تا از شر رانندگان شرکت واحد خلاص شوند . تلاش دولت برای به شکست کشاندن مبارزات کارگران شرکت واحد به هر طریق مختلف ادامه دارد.هدف دولت تنها به شکست کشاندن مبارزات و دست آوردهای کارگران شرکت واحد نیست بلکه دولت با این کار می خواهد کل جنبش کارگری را به شکست بکشاند .
دوستان و همکاران گرامی
شکست کارگران شرکت واحد شکست همه کارگران می باشد. بی شک طبقه کارگر بدون اتحاد و همبستگی راه به جای نخواهد برد و این فقر و فلاکت و بی حقوقی ادامه خواهد یافت کارگران همچنان زیر تورم لجام گسیخته له خواهند شد بخش خصوصی از راه رسیده وهمراه با شرکتهای پیمانکاری و با تصویب قوانین ضد کارگری خودشان زندگی را بر کارگران سیاهتر خواهند کرد قراردادهای موقت جای خودرا به کارگران روز مزد تبدیل خواهند کرد.ما کارگران راهی جزء آگاهی و حمایت از همدیگر نداریم .   تنها راه پیروزی کارگران شرکت واحد اتحاد و همبستگی تمام کارگران می باشد ما کارگران ایران خودرو همچنان به پشتیبانی خود از کارگران شرکت واحد ادامه می دهیم وکارگران شرکت واحد را در این پیکار تنها نخواهیم گذاشت. برای همین مناسبت ما کارگران شرکت ایراخودرو یکبار دیگر ضمن اعلام همبستگی با مبارزات کارگران شرکت واحد از خواستهای بر حق آنان حمایت کرده و اعتراض خودمان را به دولت و تمام نهادهای بین المللی اعلام می داریم و خواهان بازگشت کارگران اخراچی شرکت واحد به سرکار و خواهان پایان دادن به تهدیدات و فشارهای امنیتی و پلیسی و اقتصادی بر کارگران شرکت واحد می باشیم.
درود بر کارگران شرکت واحد
زنده باد همبستگی کارگران
جمعی از کارگران ایران خودرو    ikcokar@yahoo.com

دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385
وضعیت احمد باطبی در زندان به نقل از ...
امیر کبیر : احمد باطبی دانشجوی زندانی سیاسی که بیش از هفت سال از مدت محکومیتش در زندان اوین می گذرد، جمعه شب دچار حمله مغزی شد که منجر به ایجاد تشنج گردید و به مدت 3 ساعت در کما به سر برد.
شایان ذکر است ریختن ماموران برای جمع آوری وسایل شخصی وی از قبیل هیتر ، وسایل پخت و پز و وسایل شخصی،  وی را به شدت عصبی کرده بود. از طرفی عدم اجازه برای دیدار با استاد راهنمای خود برای اتمام پایان نامه، فشار برای کوتاه کردن موی سر و نداشتن مرخصی، مشکلات روحی ناشی از دوری از خانواده و تهدید مبنی بر انتقال به بند 8( بند جانیان و معتادان مواد مخدر) فشارهای زیادی را بر وی آورده است.
این فشارهای روحی که به بیماریهای جسمی قبلی  اضافه شده منجر به مشکلات عدیده روحی و جسمی در وی شده است و درنهایت جمعه شب 27 بهمن ماه دچار حمله مغزی شد و به مدت 3 ساعت در کما فرو رفت. سپس به بهداری منتقل شد و در آنجا بستری گردید.
گفتنی است احمد باطبی با وضعیت فعلی به شدت نیاز به درمان تخصصی  در خارج از زندان دارد و ادامه روند فعلی، او را دچار آسیب های جدی خواهد کرد
 
انتقال مجدد احمد باطبی به بهداری زندان
 
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر : احمد باطبی دانشجوی زندانی، که جمعه شب دچار تشنج شده بود، دقایقی پیش باردیگر به دلیل حمله مجدد به بهداری زندان اوین انتقال یافت.
به گزارش منابع آگاه از زندان اوین، احمد باطبی لحظاتی پیش در وضعیت بسیار نامناسب توسط آمبولانس به بهداری منتقل شد. گفته میشود وی در حین انتقال نیمه هوشیار بوده است.
گفتنی است احمد باطبی به دلیل فشارهای وارده در زندان، جمعه شب دچار تشنج  شد و 3 ساعت در کما به سر برد. سایر همبندان باطبی میگویند که وی دارای شرایط نامناسب جسمانی میباشد و مسئولین زندان نیز در طی ماههای گذشته او را به شدت تحت فشار قرار داده و از اعطای مرخصی درمانی نیز به وی خودداری کرده اند.
لازم به ذکر است بر اساس نظریه پزشکان، باطبی دچار افسردگی و ضعف اعصاب میباشد و تحمل حبس طولانی مدت بدون مرخصی را ندارد
 
انتقال  احمد باطبی به بیمارستان شهدا در تجریش
 
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر:  بر اساس آخرین اخبار رسیده، در پی وخامت حال احمد باطبی، وی ساعتی پیش به بیمارستان شهدا در تجریش انتقال یافت.هم اکنون خانواده ی باطبی برای اطلاع از وضعیت فرزندشان به بیمارستان مراجعه کرده اند.

لازم به ذکر است احمد باطبی به دلیل فشارهای وارده در زندان، در طی دو روز گذشته دچار حملات عصبی شدید و تشنج گشته و به بهداری منتقل شده بود


یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
مافیای رهبری از امیر فرشاد ابراهیمی (بخش چهارم)
گفتنی ها(آرشیو):
فرمان ترور
عبدالله نوری توسط مصباح یزدییک روز ما جلسه ای داشتیم حدود ساعت ٥/١٠-١٠ شب بود. آقای الله کرم زنگ زد و گفت بیا دفتر اخوی ام. رفتم آنجا ایشان یک بلیط به اسم خود من به بنده دادند و گفتند: دو تا بلیط هم بهم داد. گفت سه نفر را گیر می آورید، سریع راه می افتید می روید مشهد. پرسیدم چه خبر است؟ گفت که کاری نداشته باشید، توی فرودگاه می آیند دنبالتان. من با دو نفر از بچه ها (سوری و فرج) رفتیم مشهد. از هواپیما که پیاده شدیم ، پایین پلکان هواپیما یک آقایی با لباس سپاه سوار یک رنوی نو به استقبال ما آمد. پرسید ابراهیمی هستی؟ گفتم: بله. بچه ها را هم معرفی کردم و سوار شدیم. فهمیدیم که قضیه مهمی است که توی همان باند فرودگاه دنبالمان آمده اند. ما را به حفاظت فرودگاه مشهد بردند. مقداری با ما صحبت کردند. خداحافظی کردیم و به زیارت رفتیم. آقای الله کرم با موبایل به من زنگ زد و گفت آقای عبدالله نوری داخل مسجد سخنرانی دارد. شما می روید و آنجا می نشینید. گفتم: باید چه کار بکنیم؟ گفت: هر وقت به شما اشاره کردم بلند می شوی و می گویی کیف پولم گم شده و مجلس را بهم می زنی. بعد از آن فرج خودش می داند چکار کند که فهمیدم فرج قرار بوده عبدالله نوری را با چاقو بزند. اصولا روال کار همینطور بود. اگر ما در تهران می خواستیم همچنین کاری بکنیم، بچه های اصفهان را می آوردیم و برای مشهد از تهران نیرو می بردیم که چهره ها شناخته شده نباشد. قبول کردم. فرج و سوری پای تریبون نشسته بودند و من هم بین جمعیت بودم. آقای عبدالله نوری شروع کرده بود از حقوق مخالف صحبت می کرد و صحبت از اشغال دفتر پیش آمد که کار بچه های ما بود و آقای نوری آنرا زیر سئوال برده بود و می گفت که چرا باید جامعه اینجور باشد که بزنند دفتر یک مرجع تقلید را اشغال کنند و من بلند شدم با صدای بلند گفتم که کیف پولم نیست، آی دزد را بگیرید. مجلس بهم ریخت که در همین حین یکی از بچه های اطلاعات (از روی بی سیمش فهمیدم) به من گفت: ابراهیمی بیا بیرون. بیرون از جلسه به من گفت که کاری نکنیم. من هم سریع به سوری و فرج اطلاع دادم که برنامه بهم خورد. از همانجا با موبایل با الله کرم تماس گرفتم و گفتم که بچه های اطلاعات مشهد گفتند که کاری نکنیم. الله کرم هم گفت که حتما موقعیت مناسب نبوده، فقط کتک کاری کنید و از همینجا سریع برگردید تهران و بهرحال جلسه بهم خورد و ما آمدیم تهران. در یکی از جلسات که در موسسه (راه حق) رفتیم آقای مصباح سخنرانی می کرد. جلسه تمام شده بود، بچه ها سوار ماشین شده بودند. یک سری بولتن بود راجع به عملکرد آقای عبدالله نوری. به آقای مصباح نشان دادیم. ایشان داشت می خواند که به حسین الله کرم گفت: بالاخره یک نفر مرد از بین شما پیدا می شه جلو اینرا بگیرد؟ که همانجا بحث اعتقادی را پیش کشیدند، که بهر جهت ایشان دارد خلاف ولایت کار می کند و این یک وظیفه شرعی شد برای بنده که در راه حذف آقای عبدالله نوری کار کنم. این ذهنیت را من داشتم که آقای مصباح گفتند که عبدالله نوری برخلاف نظام و انقلاب حرکت می کند. یک شب، پنج شنبه بود، حدود ساعت ٣٠/١-٢ الله کرم زنگ زد گفت: فلانی آب دستت است بگذار بیا خانه ما. رفتیم. گفت: کار مشهد را اینجا باید تمام کنید. من به فرج هم گفته ام و فرج قرار است با (مکافات) عبدالله نوری را انشاالله بزند. مکافات، اسم چاقوی بلندی بود که فرج همیشه همراه خودش داشت. حقیقا یک مقدار ترسیدم. چون حالا دیگر صحبت قتل در میان بود و ما می خواستیم عبدالله نوری را بکشیم. گفتم باشد. گفت: فردا با بچه ها بیایید، من از همانجا زنگ زدم به کیانوش و بابک و چند نفر دیگر که فردا بیایند نماز جمعه با شما کار دارم که همان شب من خوابی دیدم. خواب دیدم همه ما صف شده ایم رفته ایم دیدن امام. همه می رفتند پیش ایشان، نوبت من که رسید امام فرمودند این را راه ندهید، این می خواهد پهلوی مرا با چاقو بزند. بعد از این قضیه من خیلی ناراحت شدم. ولی دو دل بودم که بروم یا نروم؟ بهر جهت رفتیم نماز و قرار شد که فرج بیاید و با چاقو بزند توی پهلوی عبدالله نوری. رفتیم و دیدیم که آقای مهاجرانی هم آمده. حسین الله کرم ما را توجیه کرد که نیروی انتظامی هم توجیه است (آقای نقدی هم حضور داشتند) و یک کمربندی هم برای شما ایجاد می کنند. آقای عباس بیجارچیان مسئول این بود که وقتی کار ما تمام شد نیروی انتظامی را خبر کند که بیاید. نماز تمام شد. یکی از بچه ها رفت جلوی عبدالله نوری را گرفت و دقیقا با همین مضمون به او گفت: این خزعبلات چیست که در قم گفته ای؟ که آقای نوری هم او را کنار زده و گقته بود: برو کنار ببینم. درگیری شروع شد. ما گفتیم به یک پدر شهید توهین شده و شروع کردیم به شعار دادن و گفتیم: با آل علی هر که در افتاد، ورافتاد. مردم جمع شدند، عده ای موافق کار ما بودند. بابک رفت و لگدی به ساق پای آقای نوری زد. ایشان تا دولا شدند که ساق پای خود را بگیرند، عبا و عمامه شان افتاد که محافظانشان را گرفتند و می خواستند ببرند. بعضی از مردم محافظانشان را می زدند. محافظان هم می گفتند که ما را چرا می زنید؟ ما که از خودتان هستیم، سپاهی هستیم. آقای عبدالله نوری را بردند چسباندند به یک چوبی، فرج که قرار بود آقای نوری را بزند پایش مصنوعی است و چون آقای عبدالله نوری در یک سطح بالاتری بود، تا آمد او را بزند زمین خورد که بیشتر به معجزه شباهت داشت و ما هم که آنجا داشتیم شلوغ می کردیم و شعار می دادیم. البته آقای الله کرم بعد از این قضیه گفت که مردم مخالف زدن عبدالله نوری بودند و خیلی ها ما را می زدند که چرا داریم به نوری حمله می کنیم، یعنی ما هم در نماز جمعه مخالف داشتیم. همان مردمی که مخالف ما بودند (یک آمبولانس هلال احمر همیشه در نماز جمعه پارک است) یک کوچه ایجاد کردند و آقای نوری را سوار آمبولانس کردند و رفت و ما در معراج شهدا به الله کرم گفتیم که حاج حسین نتوانستیم بزنیمش، که سوری بغل الله کرم ایستاده بود و گفت: نمی دانم چه سری است دو دفعه خواسته ایم بزنیمش ولی نشده است
بازداشت مصلحتی
شب روز زدن آقای عبدالله نوری، الله کرم به من زنگ زد و گفت آقای مهاجرانی تو را شناسایی کرده و گفته اونی که از عزت الله سحابی شکایت کرده بود هم در جمع محاصره کنندگان بود و آقای مهاجرانی وقتی دید عبدالله نوری را کتک می زنند از آن طرف خیابان فرار کرد. چون ما دو یا سه بار هم دفتر آقای مهاجرانی رفته بودیم و ایشان من را شناسایی کرده بودند که یکی از افرادی که عضو شوراست و از سحابی هم شکایت کرده بود. خلاصه به من گفتند که تو شناسایی شده ای و با نیروی انتظامی هماهنگ شده و قرار است تو را بازداشت کنند. نگران نباش شنبه یا یکشنبه که جمعه اش آن اتفاق افتاد (١٣ شهریور) بود که من داخل داخل دانشگاه تهران آمده بودم. انتخاب واحد یا کتاب بخرم (یادم نیست) که یکی از بچه های اطلاعات نیروی انتظامی که با خود ما هم کار می کرد بنام سرهنگ امیر سیف آمد و با خنده گفت: آمده ایم جلبت کنیم. سوار ماشین شدیم. به ناحیه انتظامی تهران بزرگ رفتیم. گفت: همه چیز تمام شده است. ما فهمیده ایم که این قضیه مردمی بوده و به شما هیچ ربطی نداشته. ما را دو روز بردند در نیروی انتظامی خیابان میرعماد نگهداری کردند و شبش ما را به دادگاه شعبه ٦ مجتمع قضایی امام خمینی فرستادند. قاضی از ما پرسید که شما بودید؟ گفتم: نه آقا، ما اصلا آن روز نماز جمعه نبودیم. ایشان هم بلاقید ما را آزاد کرد. وقتی آزاد شدم در همان شعبه روزنامه ای خریدم و فهمیدم که رئیس جمهور یک کمیته ویژه برای پیگیری این قضیه تشکیل داده است. زنگ زدم به آقای الله کرم و گفتم که دادگاه بهر جهت ما را بلاقید آزاد کرده و فهمیده اند که ما جرمی نداریم، که الله کرم گفت: اگر میشه برگردید همان نیروی انتظامی، چون وزارت اطلاعات هم دنبال توست. گفتم: چرا؟ گفت: چون خاتمی بهر حال به وزارت دستور داده. برگشتم دفتر آقای صدرالاسلام. گفتم: اگه میشه ما را بازداشت کنید چون امن ترین جا برای من فعلا اینجاست. ایشان گفت: شما بروید، هر چه آقای الله کرم بگوید من همان را گوش می کنم. ما را سوار یکی از همین پاترول ها کردند. من بودم، فرج و متهم دیگری به اسم سهیل کریمی. شبانه به خانه آقای الله کرم آمدیم. قضیه را برای ایشان گفتیم و پرسیدیم که برویم یا بمانیم؟ گفت: خب، ریسک می کنیم. بیایید، ولش کنید دیگر نمی گیرندتان. برگشتیم دفتر آقای صدرالاسلام (رئیس حفاظت کل ناجا) و گفتیم که آقای الله کرم اینجوری گفتند، اگر اجازه بدهید ما برویم. ایشان هم یک شامی به ما دادند و آمدیم و یکشنبه اش بنده توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدم. وقتی بازداشت شدم خانواده ام خیلی ابراز نگرانی می کردند که بازداشت من قانونی است یا نه؟ همانجا شماره موبایل آقای رازینی را گرفتم. با ایشان صحبت کردم و گفتم آقای رازینی من را دارند بازداشت می کنند. در جریان هستید؟ گفت: آره، مسئله ای نیست، یک تعهد خیلی ساده است و مشکلی نیست. گوشی را به مادرم دادم و گفتم ایشان رئیس دادگستری کل تهران بزرگ است. وقتی می گوید خطری نیست شما خیالتان راحت باشد. مادرم گوشی را گرفت و با آقای رازینی صحبت کرد و من را بردند. ٢١ روز بازداشتگاه توحید بودم. با من صحبت می کردند که این کار خلاف انقلاب است. آنجا یک آقایی به من گفت: تو که حالا خودت هم می دانی این کارها خلاف نظام است ، بیا همه را برای آقای رئیس جمهور بگو. گفتم: چطوری؟ گفت: بیا همه این ها را بگو، ما از تو فیلم می گیریم و آن را برای رئیس جمهور نمایش می دهیم. قبول کردم. در همان بازداشتگاه توحید به من یک دست کت و شلوار دادند و من را به اتاقی بردند که دوربین هم آنجا بود و من آنجا گفتم که متاسفانه ما اینطور عمل کرده ایم و قضیه کارگزاران (سازندگی) را هم گفتم و گفتم که ما نمی خواستیم عبدالله نوری را کتک بزنیم و قضیه فقط همان صحبت های حضرات در قم بوده. ولی بعدا فهمیدم که این فیلم به نیت آقای خاتمی ضبط شده ولی به رویت آقای الله کرم اینها رسیده که الله کرم یکبار در یکی از جلسات به من کنایه ای زد که آن فیلم را دیده و بعد از آن آزاد شدم. ولی قضیه اتهامی که به بنده زده شد که من با جناح چپ کار می کنم این بود که یک روز خانمی از روزنامه سلام به بنده زنگ زد و گفت که ما از مجمع روحانیون مبارز هستیم و می خواهیم با شما مصاحبه انجام دهیم. من هم قبول کردم و گفتم که مصاحبه که اشکالی ندارد، شما به دفتر کار من بیایید. آنها هم قبول کردند. یک شب چند تا آقا آمدند و مصاحبه کردند و رفتند و من برای محکم کاری صحبت هایی که بین خودم و ایشان رد و بدل می شد با یک واکمن ضبط کردم. در همان زمان خانمی هم از یک نشریه ترکیه (فکر می کنم جمهوریت) آمده بود مصاحبه راجع به اشغال سفارت آمریکا، چون آن سال دفتر تحکیم وحدت گفته بود که بخاطر گفتگوی تمدن ها و احترام به ملت آمریکا پرچم آمریکا را آتش نمی زند و فقط آدمک عموسام را به آتش می کشد و ما برای همین چند پرچم آمریکا را روبروی لانه جاسوسی به آتش کشیدیم. همانجا خانمی آمد و گفت که من از ترکیه آمده ام و خبرنگارم، می خواهم با شما مصاحبه کنم. شماره دفتر کار من را گرفت و آمد مصاحبه کرد. من نوار این مصاحبه و صحبت هایم با روحانیون مبارز را پیش الله کرم بردم و به ایشان دادم. ایشان آنها را از من گرفت و پیش خود نگه داشت و صحبت دیگری نکرد. در همان زمان من خیلی از آلت دست شدن جناح راست ناراضی بودم. به الله کرم می گفتم که اگر یک گروه سیاسی مستقل هستیم نباید بیاییم از اینها پیروی کنیم. مثلا یک سری از دانشجوهای دانشگاه آزاد از مدیریت آقای جاسبی ناراضی بودند و آمدند مرکز تهران ، خیابان فلسطین راهپیمایی کردند. الله کرم با یک هول و ولا و ترسی آمد و گفت: سریع هر چه دانشجو از دانشگاه آزاد می توانی گیر بیاوری جمع کن و برو جلوی اینها را بگیر و برید جلوی دانشگاه آزاد و بگویید ما از آقای جاسبی راضی هستیم و اینها اغفال شده های دفتر تحکیم وحدت هستند. ما هم رفتیم و گفتیم که دانشجوی دانشگاه آزاد هستیم و از مدیریت جاسبی هم راضی هستیم و در صورتی که خیلی از بچه ها اصلا دانشجوی دانشگاه آزاد نبودند. بعدا رفتم و به الله کرم گفتم که خوب چه اصراری داشت که ما اینکار را بکنیم؟ گفت که اینها می خواهند تنها دانشگاهی که دست ماست، یعنی دست موتلفه است را دست ما درآورند و این حرکات یک حرکات صوری است و همه اینها هم اغفال شده های تحکیم وحدت هستند. من معتقد بودم که ما خودمان باید مستقلا کار کنیم نه اینکه زیر علم کس دیگری باشیم
لیست ۷٢ نفره
یک روز دیگر هم الله کرم زنگ زد و گفت: (دقیقا با همین مضمون) که فعلا بیا می خواهیم یک هیئت (کار درست) با هم برویم. رفتیم یک حوزه علمیه...  (پایان بخش چهارم)

یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
اعلامیه "جنبش مقاومت مردمی ایران" (جندالله سابق) :
 در رابطه با انفجار شب گذشته در زاهدان
متن اعلامیه:
باری دیگر دلاور مردان شاخه نظامی شهید احمد دهمرده باطراحی یک عملیات تاکتیکی شجاعت مردان این خطه را به نمایش گذاشتند .
شب گذشته حدود ساعت 22 مبارزان دلاور با انفجار یک بمب صوتی نسبتا قوی نیروهای سرکوبگر رژیم را به نقطه ای خلوت در حاشیه شهر زاهدان کشاندند و در آنجا عملیاتی را که از قبل طراحی شده بود به اجرا در آوردند .
در این عملیات شجاعانه که مستقیم و رودر روی با هزاران نیروی نظامی وامنیتی سرکوبگررژیم آخوندی صورت گرفت مبارزان غیور و مومن با مقاومتی بینظیر و با چند حمله تاکتیکی و وارد کردن ضربات محکم و مهلک نیروهای ترسوی نظامی را وادار به عقب نشینی کردند.
این عملیات که حدود 2 ساعت به طول انجامید دهها تن از نیروهای بزدل امنیتی و نظامی کشته و زخمی شد و دلاوران بدون کوچکترین خسارتی ، و در صحت و سلامت کامل به قرارگاههای خویش در کوههای بلوچستان بازگشتند.
و جای بسی تعجب است که رژیم با وجود این همه امکانات قوت ایستادگی را در مقابل تنی چند از جوانان غیور ندارد و پا به فرار می گذارد و این همه به برکت ایمان و غیرت مردان راستین است . جنبش مقاومت مردمی از همه مردم عزیز می خواهد که هر چه زودتر در مقابل این رژیم جهل و جور آخوندی قیام کنند و مردانه بجنگند تا مادامیکه حقوق پایمال شده خویش را بازستانند و نیک بدانند که این رژیم بر اساس ادعاهایی پوچ و بی اساس و توخالی بنا شده است و در مقابل حق و عدالت خواهی  تاب مقاومت را ندارد و بزرگترین شگردش دروغگویی است .
جنبش مقاومت مردمی باری دیگر این عملیات موفقیت آمیز را به همه مردم عزیز تبریک عرض می نماید.
 
جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله سابق)

شنبه 28 بهمن ماه سال 1385
جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله ):
 کشف اسنادی در ارتباط رابطه جنبش با سرویس های اطلاعاتی امریکا و انگلیس کذب محض است//  هیچ یک از افراد ما دستگیر نشده
 

به نام خدا
جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله ) بیانیه تفرقه انگیز حسنعلی نوری فرماندار رژیم در زاهدان مبنی بر ادعای اینکه مسلم کیخا شهید عقیده ، اصالت و مردانگی سیستانی و شیعه است  را به شدت محکوم می کند.
اینگونه بیانات اقدامی در راستای تفرقه اندازی بین مردم شیعه و سنی ، فارس و بلوچ می باشد و این نوع حرکات در راستای ضرب المثل مشهور تفرقه بینداز و حکومت کن می باشد .
همچنین جنبش مقاومت مردمی باری دیگر تاکید می کند که هیچ یک از دلاوران مبارز دستگیر نشده  و ادعاهای پوچ و بی اساس رژیم آخوندی را تکذیب می کند.
از آنجا که رژیم می خواهد بر ضعف خود سر پوش نهاده و وانمود  کند که بسیار مقتدر است فورا اعلام کرد که ما عوامل اصلی این عملیات را دستگیر کرده ایم و نیز مسئولیت ضعف خود را بر دوش دیگر کشورها نظیر پاکستان انداخت .
 کسانی که دستگیر شده اند از اقوام و خویشاوندان مبارزان هستند که هیچ گونه همکاری با جنبش نداشته اند و رژیم از این ترفند برای فشار بر مبارزین استفاده می نماید و در مورد آنچه که رژیم ادعا می کند که  سلاح ها و مهماتی کشف نموده ، جنبش این نکته را تایید می کند ولی در خانه ای که این مهمات قرار داشته اند فردی حضور نداشته و کسی دستگیر نشده است .
ادعای رژیم مبنی بر کشف اسنادی در ارتباط رابطه جنبش با سرویس های اطلاعاتی امریکا و انگلیس کذب محض بوده و مضحکه می باشد و دال بر بی عقلی ، جهالت و نادانی مسئولان جاهل و نادان رژیم می باشد .
اولا : اگر ارتباطی با سرویس های اطلاعاتی می باشد این وظیفه شبکه اطلاعاتی و کادر سیاسی است نه شاخه نظامی .
ثانیا : بر اساس آموزشهای چریکی اسنادی نه اینچنین مهم بلکه اسناد معمولی را نباید در منطقه عملیاتی نگاه داشت .
ثالثا : جنبش هیچ نیازی برای برقراری ارتباط با سرویس های اطلاتی ندارد و باید برای عقل و خرد این سرمداران رژیم  عزای عمومی اعلام کرد ( بر این عقل و خرد بباید گریست ).
و در آخر جنبش مقاومت مردمی شدیدا به تمامی سردمداران رژیم و مزدورانش در منطقه هشدار می دهد که جواب تمام این توطئه ها و تبلیغات دروغین ، دستگیری و شکنجه جوانان بیگناه و به پای تلویزیون کشیدن آنها و وادار نمودنشان به اعتراف به جرمهای ناکرده را در اسرع وقت آنچنان زیبا و خوب خواهد گرفت تا باشد عبرتی برای بی خردان زیرا که خردمندان تا به حال می بایست عبرت می گرفتند .
و ان شاء الله به حول و قوه الهی حیات خلوت دشمنان مردم ایران را در پایتخت کشور که آزادانه و با امنیت تردد می کنند تبدیل به جهنمی خواهیم کرد تا همه مستکبران عالم بدانند که قهر و خشم یک ملت با سرکوب خاموش نخواهد شد.
طی این اطلاعیه فرماندهی نظامی جنبش مقاومت مردمی به شرافت خود قسم یاد می کند که اگر جوانان بیگناه تا چند روز دیگر آزاد نشوند درسی به یاد ماندنی به رژیم خواهیم داد و تمام استراتژیها و دکترینهای ضد حکومتی را اختیار خواهیم نمود.
  جنبش مقاومت مردمی ایران


شنبه 28 بهمن ماه سال 1385
نامه افشاگرانه مهندس مهدی امینی زاده پیرامون پرونده محکومیت اش

ادوار نیوز : نامه مهندس مهدی امینی زاده که اخیرا به دو سال حبس تعزیری وی مورد تایید دادگاه تجدید نظر قرار گرفته است، در مهرماه 1382 پس از آزادی از زندان خطاب به آقای خاتمی رئیس جمهور وقت نوشته شد و اکنون پس از گذشت بیش از سه سال و اعلام حکم دادگاه جهت اطلاع افکار عمومی و روشن شدن پاره ای از واقعیات منتشر می گردد.
متن این نامه به این شرح است :
به نام خدا
جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهوری
با سلام و احترام

اینجانب مهدی امینی زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو NGO سپهر اندیشه نوین در تاریخ 29/3/82 بازداشت شدم و به مدت سه ماه در بازداشتگاه 325 سپاه پاسداران واقع در زندان اوین بازداشت بودم و نهایتاً در تاریخ 25/6/82 پس از آنکه تحت شکنجه و به شیوه‌های مختلف بازجویان مجبور به پذیرش سناریوی القایی آنان و شرکت در مصاحبه تلویزیونی حاشیه اولین جلسه دادگاه گردیدم از زندان آزاد شدم و اکنون وظیفه خود می‌دانم بویژه با توجه به اینکه دوستان و اساتید گرانقدرم آقایان رضا علیجانی، هدی صابر و تقی رحمانی همچنان در دیوارهای تنگ سلول‌های انفرادی بازداشت می‌باشند و احتمال می‌دهم آنچه در کیفرخواست من بویژه در مورد نقش این بزرگواران در ناآرامی‌های خردادماه سال جاری مطرح شده است سبب ایجاد ابهام و سؤال در اذهان گردیده باشد نکات ذیل را مطرح نمایم. نخست می‌کوشم با شرح آنچه که در مدت این سه ماه بر من گذشته است روند بازجویی‌هایی که منجر به آنچه نماینده دادستان اعترافات تکان‌دهندة من می‌خواند، شده است را توضیح دهم و سپس اطلاعات، دیده‌ها و شنیده‌های خود را از آقایان علیجانی، رحمانی و صابر در مورد اتهاماتی که به آنها نسبت داده شده است به اطلاع جنابعالی برسانم.

پیشاپیش تأکید می‌کنم که شاهد من در مورد مطالبی که بیان می‌کنم فقط خداست و به دلیل قرار داشتن در زندان انفرادی هیچ شاهدی جز خداوند متعال برای اثبات درستی مطالبی که می‌گویم ندارم و امیدوارم که در دادگاه عدل الهی سرافکنده نباشم.

** نحوه بازداشت: در تاریخ 29/3/82 پس از مراسم شهادت دکتر شریعتی در حالی که به همراه همسر و چند نفر از دوستانم به سمت منزل در حرکت بودم عده‌ای بدون ارائه هیچ مدرک قانونی دال بر بازداشت، با ایجاد رعب و وحشت برای من و همراهانم و با استفاده از اسپری‌های اشک‌آور من را ربوده و پس از بازرسی منزل با چشمان بسته به مکانی که بعدها فهمیدم بند امنیتی 325 سپاه واقع در محوطه زندان اوین می‌باشد منتقل نمودند و بازجویی از من آغاز شد.

** مرحله اول بازجویی: این مرحله از بازجویی که مدت 2 هفته طول کشید رو به دیوار و همراه با ضرب و شتم بود و در تمام مدت بازجویی با ضربات دست بازجو به سر و صورتم مورد شکنجه قرار می‌گرفتم و یک مورد هم من را مجبور کرد که نزدیک 2 ساعت سرپا بایستم و پس از آن هم به کمک فرد دیگری با مشت و لگد به شدت من را مورد ضرب و شتم قرار داد. همچنین در طول این مدت بازجو حتی حق در اختیار داشتن قرآن را نیز از من سلب نمود و با این استدلال که قرآن ممکن است برای من ضلالت بیاورد و سبب افزایش صبر و مقاومت من در راهی که بازجو آن را شیطانی می‌نامید شود به تقاضاهای مکرر من برای گرفتن قرآن، نهج‌البلاغه و یا صحیفه سجادیه پاسخ منفی می‌داد و با این اقدام عملاً فشار انفرادی را مضاعف می‌کرد همچنین به کرات تهدید می‌کرد که حتی در صورت آزادی مرا در بیرون زندان به قتل می‌رساند. همچنین تهدید بازجو مبنی بر بازداشت خواهرم در این دوره فشار روحی زیادی را به من وارد می‌کرد و از این لحاظ به شدت تحت فشار بودم. در طول این مدت تنها یک مورد و 11 روز پس از بازداشت توانستم مکالمه تلفنی کوتاهی با منزل داشته باشم و سلامتی خود را به اطلاع آنان برسانم . بیشترین سؤالات بازجویی در این دوره حول محور فعالیت‌های دفتر تحکیم وحدت و نقش من در دفتر تحکیم وحدت و ارتباطات من با فعالین جریان ملی ـ مذهبی بویژه آقایان صابر، علیجانی و رحمانی بود.

** مرحله دوم بازجویی: در این مرحله از بازجویی من که 17 روز طول کشید روند بازجویی بهتر شد و من اجازه در اختیار داشتن قرآن را پیدا کردم و به لحاظ جسمی آزار و اذیتی صورت نمی‌گرفت، اما تهدیدهای بازجو مبنی بر بازداشت همسرم فشار روانی زیادی را به من وارد می‌کرد. در این مرحله همچنین اجازه پیدا کردم که دو مورد تماس تلفنی با منزل داشته باشم، همچنین یک ملاقات کابینی به مدت پنج دقیقه نیز با همسر و خواهرم داشتم بیشترین حجم بازجویی در این مدت در مورد فعالیت‌ها و اطلاعیه‌ها وبیانیه‌های دفتر تحکیم وحدت و همینطور ارتباطات دفتر تحکیم با نیروهای ملی ـ مذهبی، جبهة مشارکت، نمایندگان مجلس بویژه نمایندگان جنبش دانشجویی و همینطور وزارت علوم و تحقیقات بود و بازجو تلاش زیادی می‌کرد که من بپذیرم نمایندگان مجلس و نیروهای ملی ـ مذهبی و جبهة مشارکت در راه‌اندازی ناآرامی‌های خرداد ماه نقش داشته‌اند. به نظر من تا اواسط این دوره علیرغم فشارهای جسمی و روحی زیادی که به من وارد می‌شد بازجویان به دنبال فهم واقعیت‌ها بودند اما به مرور از اواسط این دوره روند بازجویی به سمت سناریوسازی برای نیروهای ملی ـ مذهبی، نمایندگان مجلس و جبهه مشارکت سوق پیدا کرد.

در جلسات آخر بازجویی‌های این مرحله بازجو تلاش زیادی کرد که مرا به سمت پذیرش سناریوی دخالت نیروهای ملی‌ ـ مذهبی بویژه آقایان علیجانی، رحمانی و صابر و به طور کلی NGO سپهر اندیشه نوین در ناآرامی‌های خردادماه سوق دهد و زمانی که من این سناریو را نپذیرفتم در آخرین جلسه بازجویی‌های این مرحله بازجو تهدید کرد که در صورت ادامة مقاومت، تیم بازجویی من تغییر خواهد کرد و افراد بعدی از آزار و اذیت جسمی و بویژه بیدارخوابی برای اعتراف‌گرفتن استفاده خواهند نمود و می‌گفت که بهتر است در همین مرحله من خواسته‌های او را بپذیرم وگرنه به سرنوشت .... دچار خواهم شد.

** مرحله سوم بازجویی: این مرحله بازجویی که 4 روز طول کشید بیشترین فشار جسمی برای پذیرش سناریوی دخالت NGO سپهر اندیشه نوین و آقایان علیجانی، صابر و رحمانی در ناآرامی‌های خرداد ماه به من وارد شد. روز 30 تیر ماه فردی که خود را بازجوی جدید من معرفی می‌کرد با سؤال‌هایی از قبیل اینکه «آیا مراحل شکنجه را هرگز در ذهن خود تصور کرده‌ای؟» بازجویی از من را آغاز کرد و به مدت 54 ساعت متوالی مرا مجبور به سرپا ایستادن نمودن و هر چند ساعت یک بار هم مرا مجبور می‌کرد که در حالت‌های نامتعادل مثلاً با دست‌های باز و زانوهای خم شده بایستم و یا «بنشین و پاشو» بروم و از غروب دومین روزی که سرپا بودم، یعنی 31 تیرماه بازجو شروع به ضرب و شتم من نمودو سراسر شب صورت من را خیس می‌کرد و به من سیلی می‌زد و می‌گفت «از قاتل به این شیوه اعتراف می‌گیرند». نیمه‌های شب اول مرداد ماه هم بازجو مرا از اتاق بازجویی به حیاط زندان برد و با قرار دادن من مقابل دیوار صحنه اعدام را برای من ایجاد کرد و بعد هم با تهدید من به مسائل جنسی و قتل گفت: «اینجا زندان اوین است و چند صد متر آن طرف‌تر بند جوانان زندان اوین است. آیا .... خاطراتش از بند جوانان را برایت تعریف کرده است؟» و ادامه داد که «می‌فرستمت به بند جوانان تا کاری باهات بکنند که یک شب به اندازه ده سال پیر شوی و بعد هم به یک اوباش می‌گویم که از سقف آویزانت کند وآن وقت من که تو را نکشته‌ام یک اوباش تو را کشته است.» ظهر اول مرداد ماه بعد از اینکه به شدت به دلیل بی‌خوابی‌های دوشبانه‌روز قبل از آن و ضرب و شتم شب پیش ناتوان بودم فردی که ادعا می‌کرد از مقامات بلندپایه قوه قضاییه است با من صحبت کرد و از من می‌خواست که اعتراف کنم در سازماندهی ناآرامی‌های 20 خردادماه مشارکت کرده‌ام و در غیر این صورت بیدارخوابی‌ من ادامه پیدا می‌کند و بعد هم مرا اینقدر در انفرادی رها می‌کنند که التماس کنم از من بازجویی کنند و برای اعتراف‌ 24 ساعت به من فرصت داد و بعد از گذشت 24 ساعت زمانی که من با تکرار مجدد واقعیت‌ها و نپذیرفتن سناریوی آنان به مواضع قبلی خود پافشاری کردم بازجوی مرحله دوم من به سراغم آمد و گفت که یک تیم از جلادهای اینجا را بالای سرت گذاشته‌اند و اینها خوردت می‌کنند. او می‌گفت که «ما به کسی پاسخگو نیستیم و هر کاری که بخواهیم انجام می‌دهیم». «ما همانهایی هستیم که به آن محفل سعید امامی می‌ گویند». «هدی صابر را اعدام می‌کنیم، رحمانی را ابد می‌دهیم و تصمیم گرفته‌ایم تو را در یک دادگاه محرمانه به 15 سال زندان محکوم نماییم» و بعد هم گفت منتظر باش تا بازجویانت و به قول او «جلادها» بیایند و می‌گفت که این بار باید سه شبانه‌روز سرپا بایستی و در این مدت تنها می‌توانی یک بار از دستشویی استفاده نمایی و بعد مرا به سلولم منتقل کردند و گفتند منتظر بازجوهایم بمانم که من از ترس اینکه تا سه شبانه‌روز نمی‌توانم به دستشویی بروم جرئت نکردم که غذا بخورم اما خوشبختانه دیگر این بازجوها به سراغ من نیامدند.

** مرحله چهارم بازجویی: این مرحله از 2 مرداد ماه آغاز شد و تا پایان مرداد ماه ادامه پیدا کرد و همانطور که مقام بلندپایه قوه قضاییه هم گفته بود مرا در انفرادی رها کردند و هر هفته چند دقیقه افرادی به سراغ من می‌آمدند و تلاش می‌کردند که من سناریوی دخالت NGO سپهر اندیشه نوین و آقایان علیجانی، رحمانی و صابر در ناآرامی‌های خردادماه را بپذیرم و زمانی که با پاسخ منفی من روبرو می‌شدند مرا برای یک هفته دیگر، در انفرادی رها می‌کردند. در تمام این مدت من تنها یک بار موفق به ملاقات خانواده‌ام شدم و بجز این ملاقات، به هیچ وجه حتی امکان تماس تلفنی با منزل را نیز پیدا نکردم.

** مرحله پنجم بازجویی: اواخر مردادماه و پس از تمدید قرار بازداشت بازجوی مرحله اول من به سراغم آمد و دستخط و نوار ضبط شده دوستان من که اعتراف به گناهان نکردة خود در ناآرامی‌های خردادماه کرده بودند را به من ارائه نمود و از من خواست که اعتراف کنم NGO سپهر اندیشه نوین ستاد اغتشاش بوده است در حالی که این NGO در وزارت کشور به ثبت رسیده بود و اهداف آن نیز به کلی فرهنگی و در چارچوب تفکر جریان ملی ـ مذهبی بود و هیچ فعالیت سیاسی جز پاره‌ای مطالعات سیاسی ـ اجتماعی نداشت. اگر چه من در جلسات اول از پذیرفتن این سناریو سرباز زدم امابعد از چندین جلسه به دلیل اینکه بیش از 70 روز بود که در زندان انفرادی قرار داشتم و ارتباطم به طور کلی با خارج از زندان قطع بود و تنها ملاقاتی هم که با خانواده‌ام داشتم در حضور مامورین دادستانی صورت گرفته بود و اجازة پرسیدن هیچ سؤالی بجز مسائل خانوادگی را نداشتم و نمایندگان مجلس هم که برای بازدید از زندان و گفتگو با دانشجویان زندانی آمده بودند اجازه ملاقات با من را پیدا نکرده بودند و به طور کلی در خلا کامل قرار داشتم و فضایی برای من ایجادکرده بودند که احساس می‌کردم چاره‌ای جز پذیرش این سناریوی غیرواقعی ندارم و تلخ‌ترین تجربه زندگیم به من تحمیل شد بعد از اینکه من مجبور به پذیرفتن این سناریو گردیدم تمامی بازجویی‌های هفتاد روز گذشتة من به کناری نهاده شد و 27 سؤال که پاسخ‌های آن نیز از قبل مشخص بود و ثابت می‌کرد که آقایان صابر، علیجانی و رحمانی در جلسات NGO طرح ایجاد آشوب را مطرح کرده‌اند و از ما خواسته‌اند که در دانشگاه‌ها آشوب به راه بیندازیم به من ارائه گردید که در صورت بررسی اسناد و بازجویی‌های اعضای NGO سپهر اندیشه نوین و دقت در 27 سؤال و جواب مشابه بسیاری از حقایق روشن می‌گردد. از جنابعالی می‌خواهم که برای روشن شدن حقایق دستور دهید اسناد مربوط به بازجویی‌های اعضای NGO سپهر اندیشه نوین بررسی شود بویژه اینکه کیفرخواست مدعی‌العموم نیز تماماً بر اساس همین 27 سؤال تنظیم گردیده است و مستندات مدعی‌العموم مبنی بر دخالت NGO سپهر اندیشه نوین و آقایان علیجانی، رحمانی و صابر همین اقاریر تحت فشار و شکنجه و به طور کلی عاری از حقیقت می‌باشد.

جناب آقای خاتمی !

من پیش از این نیز دو مورد بازداشت شده بودم و اینک که شرایط بازداشتگاه 325 را با بازداشت قبلی‌ ام در بند 209 اوین که توسط وزارت اطلاعات اداره می‌گردد مقایسه می‌نمایم حقایق تلخی را درمی‌یابم. شرایط در بازداشتگاه 325 بسیار دشوار است و بازجویان حتی حاضرند کتاب خداوند را نیز از زندانی بگیرند تا بتوانند او را به قول خودشان خرد نمایند. قرار گرفتن در سلول انفرادی برای مدت طولانی، طولانی شدن زمان بین ملاقات‌ها، تلفن به منزل و استفاده از این حقوق مسلم زندانی به عنوان اهرم اعمال فشار به متهم و عدم دسترسی به کتاب و روزنامه و بی‌خبری مطلق از شرایط بیرون زندان و تیره و تار نشان دادن وضعیت کشور برای زندانی، بی‌اعتنایی به نیاز زندانی به ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌اش بویژه حق استفاده از دستشویی برای زندانیانی که بیماریهایی مانند تکرر ادرار دارند همه و همه زمینه از بین رفتن شخصیت و هویت انسانی زندانی را فراهم می‌کند و فرد را به مرحله‌ای می‌رسانند که از تمام دلبستگی‌ها و علایق فکری و انسانی خود عبور نماید.

جناب آقای خاتمی متأسفانه تمام هم و غم بازجویان بازداشتگاه 325 سپاه بریدن و مأیوس شدن زندانی از همه چیزو همه کس می‌باشد و تنها دراین وضعیت است که اعترافات فرد را صادقانه تشخیص می‌دهند. آیا در مکتب ما که یأس را معادل کفر می‌دانیم رساندن افراد به مرحله یأس و ناامیدی و سپس وادار نمودن آنان به اعترافات دروغ و غیرواقعی علیه خود و دیگران به نفع جامعه است؟ شخصاً دو مورد در بازداشتگاه 325 از یک زندانی دانشجو و یک زندانی عادی شنیدم که با صدای بلند گفتند «خدا مرده است»، «اگر خدا وجود داشت اجازه این همه ظلم و ستم را نمی‌داد». جناب آقای خاتمی چه کسی از مأیوس شدن، کافر شدن و مجبور شدن جوانان این مرز و بوم به بهتان و دروغ نفع می‌برد؟ کسانی که به دنبال بریدن، مأیوس شدن و کافر شدن جوانان این کشورند در خوشبینانه‌ترین حالت جاهل‌اند و در غیر این صورت دشمن و یا وابسته به دشمنان این مرز و بوم می‌باشند.

جناب آقای خاتمی
ازآنجا که آقایان هدی صابر، رضا علیجانی و تقی رحمانی نزدیک چهار ماه است که در سلول‌های انفرادی با اتهام‌هایی مانند تحریک دانشجویان ـ طرح‌ریزی ناآرامی‌های خردادماه و... روبرو می‌باشند لازم می‌دانم دیده‌ها و شنیده‌هایم از این بزرگواران که کاملاً خلاف این امر را نشان می‌دهد به اطلاع شما برسانم:

از آنجایی که من در چند سال اخیر در جریان دانشجویی شرکت می‌کردم به جرئت می‌‌گویم هیچ فرد و جریان دیگری را ندیدم که به اندازه این بزرگواران دغدغه هویت ملی و باورهای مذهبی دانشجویان و جوانان را داشته باشد و در عین دفاع از رادیکالیزم معقول نسبت به حرکت‌های رادیکال بدون مبنا و پشتوانه عقلانی که بعضاً در جریان‌های دانشجویی اتفاق می‌افتاد نگران باشد و در جلسات و سخنرانی‌های مختلف از موضع منافع ملی جوانان و دانشجویان را دعوت به اعتدال و خویشتنداری نمایند و آنان را به پاسداری از هویت مذهبی انجمن‌های اسلامی دانشجویان تشویق نمایند. قطعاً اگر جنابعالی دستور دهید تحلیل کارشناسی نسبت به سخنان و رفتار سالیان اخیر این بزرگواران در محیط‌های دانشجویی بویژه در 18 تیرماه 1378 و بعد از آن صورت پذیرد روشن می‌شود که تا چه میزان این افراد با دغدغه‌های ملی و مذهبی در تصحیح و تعدیل حرکت دانشجویان تلاش نموده‌اند و قطعاً در این راه توفیق‌هایی نیز داشته‌اند که تحلیل‌ها و رفتار دانشجویان با هویت فکری ملی ـ مذهبی در دانشگاه‌ها بیانگر این واقعیت است. تعجب می‌کنم که چرا جریان ملی‌ـ مذهبی که دارای پیشینه کاملاً روشن و مشخصی است و همواره بر آزادی ـ استقلال و منافع ملی تأکید می‌کند و تاریخچة آن نیز ضد استبداد و ضداستعمار بودن این جریان را به خوبی نشان می‌دهد همواره متهم به اتهام‌هایی از این قبیل می‌گردد و طرح‌ریزان و سازماندهندگان چنین برنامه‌هایی هیچ وقت به طور جدی مورد پیگرد قرار نمی‌گیرند.

هرگز فراموش نمی‌کنم که آقای رحمانی پس از بازگشت از سفر سه ماهه به اروپا بسیار پیش از گذشته به نقد ایدئولوژی و عملکرد تشکیلات رجوی می‌پرداخت و می‌گفت که «از این ایدئولوژی به هیچ وجه دموکراسی و حقوق بشر بیرون نمی‌آید.» «آنها برای رجوی جایگاه خدایی قائلند و معتقدند که رجوی بر سقف ایدئولوژی نشسته است و این یعنی رجوی خداست هر چند رویشان نمی‌شود صراحتاً این حرف را بزنند.» «گروه رجوی در جنگ با استخبارات عراق همکاری می‌کرده است». «اینها معتقدند که رجوی هرگز اشتباه نمی‌کند». « رجوی صندلی‌ لویی چهاردهم را خریده و در بیابان‌های عراق روی آن می‌نشیند و از نیروهایش سان می‌بیند». «رجوی می‌گوید کسی که بخواهد از سازمان جدا شود لهش می‌کنم و اگر کسی به رجوی انتقاد داشته باشد اول لباس نظامی‌اش را از او می‌گیرند و بعد زندانش می‌ اندازند و بعد هم او را تحویل ارتش عراق می‌دهند و حتی زنان و دختران را هم به عراقی‌ها تحویل می‌دهند». «مجلس سازمان فقط بلد است برای رجوی دست بزند و شعار بدهد مریم ماه تابان ـ می‌بریمت به تهران».

علیجانی و صابر هم بارها و بارها در جلسات مختلف به نقد عملکرد و دیدگاه‌های گروه رجوی می‌پرداختند و موضع کاملاً روشن و شفافی در مقابل آن داشتند، دردآور است افرادی که این قدر نسبت به گروه رجوی انتقاد دارند و این انتقادها را نه در جلسات عمومی بلکه در جلساتی که دلیلی برای مخفی نمودن نظراتشان نمی‌بینند اظهار می‌کنند متهم به نفاق شوند.

جناب آقای خاتمی!

در مورد ناآرامی‌های خرداد ماه به خوبی به خاطر دارم که در آخرین باری که این بزرگواران در جلسه سپهر اندیشه نوین درتاریخ 22/3/82 یعنی دو روز پیش از بازداشتشان ملاقات کردم ضمن ابراز نگرانی از روند ناآرامی‌ها و مخالفت با این گونه رفتارها از ما می‌خواستند مواظب باشیم در دامی که راست داخلی و خارجی مقابل نیروهایی مانند جنبش دانشجویی و نیروهای ملی‌ ـ مذهبی پهن کرده است نیفتیم. بر اساس این سخنان و مجموع شناختی که از این بزرگواران دارم و این واقعیت که تمام استنادات مدعی‌العموم مبنی بر دخالت در ناآرامی‌های خرداد ماه بر مبنای اعترافات من و سایر اعضای NGO سپهر اندیشه نوین در 27 سؤالی است که قبلاً توضیح دادم در پیشگاه خداوند متعال سوگند یاد می‌کنم آقایان رضا علیجانی، تقی رحمانی و هدی صابر کمترین نقشی در این ناآرامی‌ها نداشته‌اند و اینک با اطلاع از تمام مشکلاتی که ممکن است بیان این مطالب برایم ایجاد نماید می‌خواهم که این مطالب برای هر مرجعی که جنابعالی صلاح می‌دانید ارسال گردد و اعلام آمادگی می‌نمایم در هر مرجعی که جنابعالی صلاح بدانید این مطالب را عنوان نمایم و از جنابعالی هم می‌خواهم بنابر وظیفه انسانی و اسلامی که دارید و سوگندی که برای صیانت از قانون اساسی و دین اسلام یادکرده‌اید در مقابل این رفتارهای مغایر با احکام مسلم دین مبین اسلام و حقوق بشر و نقض صریح قانون اساسی کشور ایستادگی نمایید و زمینه رهایی تمامی زندانیان سیاسی بویژه آقایان رضا علیجانی، هدی صابر و تقی رحمانی که سوگند یاد می‌کنم بی‌گناه در زندان به سر می‌برند را فراهم آورید و تلاش نمایید کشور را برای همیشه از ننگ شکنجه در زندان‌ها پاک نمایید.

در پایان من از اساتید و دوستان گرانقدرم آقایان صابر، علیجانی و رحمانی به سبب مطالب دروغی که به آنان نسبت داده‌ام و دوستان و همفکرانم بویژه دانشجویان و اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان به دلیل شرکت در مصاحبة مطبوعاتی و تلویزیونی در دادگاه انقلاب طلب عفو و بخشش می‌نمایم و از خداوند متعال امید رحمت و مغفرت دارم.

والسلام
مهدی امینی زاده
مهرماه 1382

رونوشت:
جناب آقای کروبی ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
جناب آقای یونسی وزیر محترم اطلاعات
جناب آقای انصاری راد ریاست محترم کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی
جناب آقای میردامادی ریاست محترم کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی


شنبه 28 بهمن ماه سال 1385
مافیای رهبری از امیر فرشاد ابراهیمی (بخش سوم)
همکاری سعید امامی و حزب الله با حسین شریعتمداری
یادم می آید که همان موقع هم آقای اسلامی با موبایلش تماس گرفت و گفت که من شما را به آقای شریعتمداری (مدیر مسئول و سرپرست روزنامه کیهان) معرفی می کنم تا با ایشان هم کار کنید. پرسید که نشریه تان را کجا چاپ می کنید؟ که ما گفتیم یک نشریه شلمچه است که بنیاد رسالت برایمان چاپ می کند. گفت: کیهان هم کمک تان می کند. زنگ زد به آقای شریعتمداری گفت: آقای الله کرم اینها و آقای گودرزی میایند پیش شما، کمک شان کنید. ویژه نامه ای که همان موقع دادگاه هم چاپش را ممنوع کرده بود، در تیراژ میلیونی موسسه کیهان برایمان چاپ کرد که مروری بود بر زندگی آقای خاتمی ولی مطلب دیگری که هست، آقای اسلامی، آقای دیگری را (که هنوز نام و نام فامیلیش برای من معلوم نیست و آقای رضایی پارسال در افشاگری هایش گفت که جاسوس صهیونیست ها است) به الله کرم معرفی کرد و گفت که کمکمان می کند.٤-٣ ماه بعد آقای فراستی یا فراستخواه را که آقای اسلامی معرفی کرده بود به ایران آمد و ما با ایشان در هتل آزادی جلسه ای داشتیم که متوجه شدم این آقای فراستی یا فراستخواه (فکر می کنم علی فراستی بود) یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق است که به ایران آمده و الان بریده و جزو توابین است. با ایشان صحبت کردیم و گفتیم که ما می خواهیم شما از آقای خاتمی حمایت کنید. ابتدا قبول نکرد. بعدا در وضعیتی قرار گرفت که قبول کرد. ما ایشان را به دفتر روزنامه رسالت آوردیم. ایشان در آنجا گفت که من از آقای خاتمی حمایت می کنم و از همه دوستان و هم اندیشانم می خواهم که به ایشان رای بدهند. ایشان خیلی مرد برجسته ای است. این مصاحبه را ما گرفتیم و در کیهان و رسالت و نشریه شما چاپ شد. بعد الله کرم گفت که حتی مجاهدین هم به خاتمی رای می دهند. او از افراد هوادارانش پیداست که خودشان چطور آدمی هستند. در صورتی که این مصاحبه را خود ما انجام داده بودیم. این آقای فراستی که ظاهر بسیار شیکی هم داشت دو یا سه کار دیگر هم برای ما انجام داد که بعدا به آنها می رسیم.پیروزی آقای خاتمی بهرحال دوم خرداد ٧٦ شد و آقای خاتمی رئیس جمهور شد. جلسه ای که داشتیم بعد از دوم خرداد بسیار جالب و حزن انگیز بود. همه بچه ها فکر می کردند که همه چیز تمام شد. خیال می کردند که با توجیهات آقای اسلامی که گفته بود اگر ایشان (خاتمی) بیاید همه چیز بهم می ریزد و کن فیکن می شود، ما منتظر یک همچین چیزی بودیم تا اینکه یک جلسه ای در دانشگاه امام صادق تشکیل شد و آقای مهدوی کنی آمدند و گفتند که اتفاقی نیفتاده است. از آن به بعد ما تز (نه برنده، نه بازنده) را مطرح کردیم و گفتیم که هیچ چیز عوض نشده. حزب الله همچنان به وظیفه خودش عمل می کند. یک روش خویشتن داری را انتخاب کردیم. اما در همان حال آماده رویارویی هر لحظه با رفرمیست ها بودیم. بحثی بود که با دوم خرداد رفرمیست ها روی کار آمده اند، اما ما هر لحظه آماده بودیم که با آنها مقابله کنیم. تقریبا برای بچه ها شرطی شده بود که هر جا دفتر تحکیم وحدت یا طبرزدی سخنرانی می گذارد باید برویم و سخنرانی هایشان را بهم بزنیم. مثلا تیم خود من که پنج نفر بودند و معاونم که آقای مظفری (کیانوش) بود اینکار را انجام می دادیم. البته خود من با این قضیه به شدت مخالف بودم. یادم می آید آن زمان بحث جبهه مقاومت اسلامی حزب الله مطرح شده بود. گروهی را به من تحویل داده بودند به اسم گروه فرهنگی موعود. کنگره ای گذاشته بودیم بنام کنگره شهید آوینی. محل آن حسینیه ارشاد بود. وقتی به بچه ها گفتم، یکی از آنها گفت: یعنی باید بیاییم آنجا را هم بهم بریزیم؟ گفتم: نه کنگره مال خودمان است. یعنی بچه ها شرطی شده بودند. فکر می کردند هر برنامه ای که در حسینیه ارشاد است باید بیایند و آنرا بهم بریزند. بچه ها دیگر عادت کرده بودند که هر جا سخنرانی اصلاح طلبان است بروند و بهم بریزند. یکبار خود ما شایعه کردیم که دکتر سروش در دانشگاه امیرکبیر سخنرانی دارد. می خواستیم قدرت دفاعی خودمان را امتحان کنیم و ببینیم که چند درصد بچه ها می آیند؟ چیزی حدود ٧٠ درصد از بچه ها در دانشگاه جمع شدند، که خود انجمن اسلامی امیرکبیر تعجب کرده بود. چون واقعا خبری نبود. می خواستیم اصلاح طلبان و رفرمیست ها را وارد فاز جدید ناامنی در جامعه کنیم و به آنها بفهمانیم که دولت قدرت تامین امنیت ندارد. آقای الله کرم یکبار گفت: ما ناامنی ایجاد می کنیم و بنیادهای مختلف که تابع دولت نیستند مثل بنیاد جانبازان و ١٥خرداد و... بحران اقتصادی در جامعه بوجود آوردند تا القا شود که دولت توانایی حل بحران اقتصادی را هم ندارد
شکایت از ایران فردا
در سال ٧٧ کنگره ای داشتیم که در آن آقای مهدی نصیری (مدیرمسئول نشریه صبح) بعنوان تئوریسین اتحادیه بحث جبهه مقاومت اسلامی را پیش آورد که آن همزمان با راه افتادن جبهه مشارکت بود. نصیری گفت: وظیفه ما حکم می کند که جبهه مقاومت اسلامی را راه بیندازیم و هدفمان هم فشارهای همه جانبه و فرسایشی بود بر علیه جبهه دوم خرداد که حملات نقطه ای داشتیم. مشکل حملات به مطبوعات. یک روز آقای مهدوی کنی زنگ زد به آقای الله کرم گفت که یک نفر را بفرستید دانشگاه ما می خواهیم از نشریه ایران فردا شکایت کنیم. من آن موقع آنجا بودم. الله کرم گفت: آقای ابراهیمی را می فرستم. من رفتم آنجا آقایی بود بنام میرلوحی، گفت می خواهیم از این نشریه شکایت کنیم و اینجا همت حزب الله را می طلبد. ایشان یک شکایت ١٣ صفحه ای نوشته بود و داد دست بنده. بردم تحویل آقای رازینی دادم. بعنوان نماینده مدعی العموم این اجازه را به من داد که در دادگاه شکایت را عنوان کنم و آقای میرلوحی دقیقا گفت که می خواهیم با اینکار موجی را در جامعه بوجود آوریم. آن زمان تنها جرم ایران فردا از نظر ما این بود که نوشته بود: (دوم خرداد نه بزرگی است به حاکمیت)، ما این را جرم کردیم. طومار بزرگی را امضا کردیم و به دفتر آقای یزدی فرستادیم. راهپیمایی راه انداختیم. دفتر آقای نوری همدانی رفتیم مسئله را مطرح کردیم. ایشان هم بعد از درس خارج برای ما صحبت کردند و گفتند که در اطاعت از حرف رهبر که گفته بودند مردم بالایی رئیس جمهور را انتخاب کنند اینکار توسط مردم انجام شد. خلاصه شکایت کردیم. به این حملات اصطلاحا حملات نقطه ای می گفتیم و یک استراتژی محاصره ای و فرسایشی هم قرار بود که ایجاد کنیم، که گفتند این وظیفه مجلس است و دولت هر لحظه باید منتظر استیضاح یکی از وزرایش باشد و جنگ رویارویمان هم کوی دانشگاه بود. عمده