روزنت "روز"، عباس میلانی و مایکل مکفال* : هفتههاست که آیتالله علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی اصرار دارد که رژیم ایران دچار گسست نیست. او میگوید هر ادعایی در مورد اختلافات فقط بخشی از تبلیغات آمریکا بر علیه ایران است. اما دوشنبه گذشته در میهمانی موسوم به "ناهار وحدت"، خامنهای از 28 شخصیت بانفوذ کشور- که اغلب روحانی بودند- خواست اختلافات را کنار گذاشته و بر حول یک هدف، که حفظ نظام باشد گرد آیند.
بدرستی که چیزی در درون دولت ایران در حال تجزیه است، و سیاست آمریکا فقط باید متکی بر شناخت دقیق جناحهای رقیب، کشمکشهای شدید و دگرگونی تعادل قدرت در این رژیم باشد. هم اکنون در جمهوری اسلامی چهار جناح اصلی در حال مبارزه بر سر قدرتند:
سپاه پاسداران و بسیج
از آنجایی که رژیم بشدت از مردم ایران فاصله گرفته - اگر نگوییم که مورد بیمهری آنهاست- سپاه پاسداران و بسیج به همراه نیروهای امنیتی مهره های اصلی بقای آن هستند. اخیرا این بازوهای نظام قدرت خود را گسترش داده و در انتخابات مجلس در سال 2005 بیش از 100 نفر از افسران خود را به مجلس فرستادند. اما اساسیترین قدرتگیری آنها با انتخاب احمدی نژاد به رئیس جمهوری در اواخر آن سال رخ نمود. آنگونه که یکی از فرماندهان سپاه، و وزیر کنونی کابینه، گفت ریاست جمهوری احمدی نژاد نه تصادفی، بلکه حاصل یک عملیات چندجانبه و پیچیده بوده است. تسلط سپاه در تشکیلات جدید- در میان استانداران، وزیران و معاونانشان و هیاتهای دیپلماتیک- همگی نشان از قدرت جدید سپاه دارد.
اکنون سپاه در واقع یک دولت در درون دولت است؛ سازمان امنیت و زندانهای خود را دارد، سه دانشگاه که در رشته "مطالعات استراتژیک" دکترا میدهد و حلقهای از متفکران خود را. سپاه بندر دارد و میتواند بدون پرداخت حقوق گمرکی کالا وارد کند.
اخیرا روزنامههای تهران خبر دادند قراردادی به مبلغ 1 میلیارد دلار برای ساخت لولههای گاز و نفت بدون مناقصه به یک شرکت سپاه واگذار شده است. چندی پیش همین شرکت یک قرارداد چندین میلیارد دلاری برای گسترش متروی تهران بست. در همین زمان روزنامهای دیگر خبر داد که 6 میلیارد دلار از درآمد نفت که در یک حساب متعلق به سپاه پاسداران بود ناپدید شده است.
رهبری و پیروانش
طبق قانون، رهبر انقلاب که غیرانتخابی و غیرپاسخگو به مردم است، قدرتی زیاد و خودکامه دارد. زمانی که آیتالله روحالله خمینی در قدرت بود، بخاطر مقام بالای مذهبی، جاذبه فردی و روش آمرانهاش توانست قدرت رقیبان خود را محدود کند. اما خامنهای صاحب چنین امتیازاتی نیست. او در سال 1989 و پس از تغییر قانون اساسی برای تصاحب قدرت مطلقه از یک روحانی عادی به این مقام رسید.
خامنهای میبایست هم جناحهای رقیب را راضی نگه دارد و هم نگذارد که یکی آنقدر قدرت بگیرد که بر دیگران مسلط شود و موقعیت او را به خطر بیاندازد. در این تلاش او از یاری پسر خود، گروه کوچکی از یاران روحانیاش و خویشاوندی سخنگوی مجلس حداد عادل استفاده میکند.
خامنهای در آخرین انتخابات ریاست جمهوری به برنامه پیروزی احمدینژاد کمک کرد تا تهدید رئیس جمهور سابق علی اکبر هاشمی رفسنجانی، که اشاراتی در زمینه محدود کردن قدرت رهبری در صورت انتخاب مجدد کرده بود، را خنثی نماید. خامنهای گفته بود که به دنبال یک "رئیس ستاد" برای خود است، اما از آنچه پیش آمده جاخورده زیرا رئیس جمهور نه تنها در عوامگرایی خود جدی است بلکه پشتیبانی سپاه را نیز دارد.
آیتالله مصباح یزدی و یارانش
این آیتالله تندخو، که احمدی نژاد از زمره پیروان اوست، ریاست سه مرکز تحقیقاتی و یک حوزه درسی در شهر قم را دارد. او بی رودرواسی از حکومت مطلقه دفاع میکند، معتقد است دموکراسی و مردمسالاری با حکومت اسلامی سازگاری ندارد، زیرا مشروعیت این حکومت خدایی است و مردم "فقط یاران حاکم" هستند و نه سرچشمه قدرت او.
با وجود گذشتهای مبهم، او پیروان زیادی در سپاه دارد و آشکارا در تدارک جانشینی آینده خامنهای است. انتخابات پاییز آینده مجلس خبرگان- روحانیانی که رهبر را انتخاب میکنند- به محل درگیری جناحهای متخاصم تبدیل شده است. روحانیان از هم اکنون آشکارا بر سر آنکه چه کسانی کاندیدای این مجلس شوند و چه کسانی محروم، درگیر شدهاند.
واقعگرایان
تعداد زیادی از مقامات عالیرتبه فعلی و قبلی- شامل برخی مدیران سابق وزارت اطلاعات، رئیسجمهور سابق محمد خاتمی، و رئیس شورای امنیت ملی علی لاریجانی- اعتقاد دارند که جمهوری اسلامی باید حالتی آشتیجویانه نسبت به غرب بگیرد و با آن به توافق برسد. حتی بعضی از آنها طرفدار توقف برنامه غنی سازی اورانیوم هستند. به گفته اکبر گنجی اخیرا رفسنجانی نیز از این نظر جانبداری کرده است. این گروه را نباید "میانهرو" یا "اصلاحطلب" خواند، بلکه آنها سیاستهای احمدینژاد را خطری برای ایران و منافع شخصی خود میدانند.
مذاکره با چنین رژیم پارهپارهای کار ظریف و حساسی است. ایالات متحده آمریکا به دلیل نداشتن سفارت در تهران و نیروی متخصص داخلی بسختی میتواند وضعیت ایران را ارزشیابی کند. بجای آن سیاستگزاران آمریکا بر نظرات جامعه ضد رژیم در تبعید ایرانی تکیه میکند که اتفاقا با دیدگاههای بسیاری از اعضای کابینه آمریکا مطابقت دارد.
اما برای آمریکا توجه به این نکته اهمیت دارد که هیچکدام از جناحهای حاکم در ایران مایل به رویارویی نیستند. جنگ واقعی بر سر گرفتن امتیاز عادی سازی روابط با واشنگتن - و در پی آن تحکیم موقعیت خود- است.
مهمتر آنکه، دولت آمریکا نباید در پشتیبانی از ایرانیان مردمگرا کوتاه بیاید. رژیم ایران به دنبال جا انداختن این فکر در میان مردم است که آمریکا نیز مانند اروپای قدیم و روسیه و چین کنونی آماده قربانی کردن آرزوهای مردم است. آمریکا باید مذاکرات به تعویق افتاده مستقیم را با پیامهای روشن به مردم ایران همراه کند که ایالات متحده حاضر به پذیرش حکومت عدهای معدود صاحب قدرت نیست.
منبع: واشنگتن پست 25 ژوئن 2006
*عباس میلانی رئیس مطالعات ایرانی در دانشگاه استانفورد و از مدیران پروژه مردمسالاری ایران در موسسه هوور و مایکل مکفال استاد علوم سیاسی در دانشگاه استانفورد است |